محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

837

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىكوفت . چون كار طغيان جرهميان بالا گرفت و فرزندان عمرو بن عامر از يمن در آمدند . بنى حارثة بن عمرو در تهامه مقر گرفتند و خزاعه نام گرفتند . و آنها فرزندان عمرو بن ربيعة بن حارثه و اسلم و مالك و ملكان فرزندان اقصى بن حارثه بودند . و خدا عز و جل جرهميان را به بليهء خون دماغ و مورچه مبتلا كرد كه همه فنا شدند و مردم خزاعه همسخن شدند كه باقيمانده را بيرون كنند و سالارشان عمرو بن ربيعة بن حارثه بود كه مادرش فهيره دختر عامر بن حارث بن مضاض بود و جنگى سخت در ميانه رفت و چون عامر بن حارث شكست را عيان ديد دو آهوى كعبه و حجر الاسود را به قصد توبه در آورد و شعرى بدين مضمون خواند : « خدايا جرهميان بندگان تواند » « مردمان نو آمده‌اند و آنها از قديم بوده‌اند » « و به روزگاران پيش ديار تو به وسيلهء آنها آباد شده است » اما توبهء او پذيرفته نشد و دو آهوى كعبه را با حجر الاسود در زمزم انداخت و خاك بر آن ريخت و با بقيهء مردم جرهم به سرزمين جهينه رفت و سيلى خروشان بيامد و همه را ببرد . و كار كعبه به دست عمرو بن ربيعه و به قول بنى قصى به دست عمرو بن حارث غبشانى افتاد كه از قوم خزاعه بود . ولى سه چيز به دست قبايل مضر بود : يكى اجازهء رفتن از عرفات كه به دست غوث بن مر بود و او را صوفه نيز گفتند ، و وقتى مىبايد اجازهء حركت داده شود مىگفتند : « صوفه اجازه بده . » دوم : حركت به سوى منى بود كه به دست بنى زيد بن عدوان بود . و آخرين كس از آنها كه عهده دار اين كار بود ابو سياره عميلة بن اعزل بن خالد بن معد بن حارث بن وابش بن زيد بود . سوم : پس انداختن ماه حرام بود كه آن را نسىء مىگفتند ، و اين كار به عهدهء