محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1215
تاريخ الطبرى ( فارسي )
داد . خويطب بن عبد العزى را صد شتر داد . عيينة بن حصن را صد شتر داد . اقرع بن حابس تميمى را صد شتر داد ، مالك بن عوف نصرى را صد شتر داد و به گروهى از قرشيان كمتر از صد شتر داد كه مخرمة بن نوفل زهرى و عمير بن وهب جمحى و هشام بن عمرو از بنى عامر بن لوى ، از آن جمله بودند و معلوم نيست هر كدام چند شتر گرفتند . سعيد بن يربوع مخزومى را پنجاه شتر داد كه آزرده شد و اشعارى سرود و از پيمبر گله كرد و او صلى الله عليه و سلم گفت : « برويد زبان او را قطع كنيد » و چندان شتر به او دادند كه خشنود شد و قطع زبان وى چنين بود . محمد بن ابراهيم بن حارث گويد : « يكى از ياران پيمبر خدا به دو گفت : » « اى پيمبر ، به عيينة بن حصن و اقرع بن حابس هر كدام صد شتر دادى و به جعيل بن سراقهء ضمرى چيزى ندادى ؟ » پيمبر گفت : « بخدايى كه جانم به فرمان اوست ، جعيل بن سراقة به يك دنيا مردم چون عيينة بن حصن و اقرع بن حابس مىارزد . من جلب قلوب اينان كردم كه اسلام بيارند و جعيل بن سراقه را به اسلامش واگذاشتم . » ابو القاسم وابستهء عبد الله بن حارث گويد : من و تليد بن كلاب ليثى پيش عبد الله بن عمرو بن عاص رفتيم كه بر خانه طواف مىبرد و پاپوش خود را به دست آويخته بود و به دو گفتيم : « آيا وقتى كه آن شخص تميمى با پيمبر سخن كرد حاضر بودى ؟ » گفت : « آرى ، هنگامى كه پيمبر كسان را عطا مىداد يكى از بنى تميم به نام ذو الخويصره بيامد و پيش وى ايستاد و گفت : « اى محمد ، امروز ديدم كه چه كردى » پيمبر گفت : « چگونه بود ؟ » تميمى گفت : « عدالت نكردى . »