محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1214
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اما بنى سلمه سوى ما هجوم مىآوردند » « مالك با آنها سوى ما مىآيد » « و حرمت و پيمان نگه نمىدارد . » « سوى منزلگاههاى ما مىآيند » « كه مردمى نيرومند بودهايم » عمرو بن شعيب گويد : و چون پيمبر ، اسيران حنين را به كسانشان پس داد سوار شد و كسان به دنبال وى روان شدند و مىگفتند : « اى پيمبر شتران و گوسفندان را كه غنيمت ماست تقسيم كن . » تا وى را سوى درختى كاشانيدند و عباى او به شاخ درخت گرفت و بيفتاد ، پيمبر گفت : « اى مردم عباى مرا بدهيد ، به خدا اگر بشمارهء درختان تهامه شتر پيش من باشد همه را بر شما تقسيم مىكنم كه بخيل و ترسو و دروغگو نيستم » ، آنگاه نزديك شترى رفت و پشمى از آن بكند و ميان انگشتان خود نهاد و بلند كرد و گفت : « اى مردم به خدا از غنيمت شما و از اين پشم جز خمس ، از آن من نيست و خمس نيز به شما باز مىگردد ، نخ و سوزنى پيش خود نگذاريد كه خيانت در غنيمت به روز رستاخيز مايهء ننگ و آتش است » . يكى از انصاريان بيامد و يك گلوله نخ مويين بياورد و گفت : « اى پيمبر ، اين گلوله نخ را گرفتم كه پالان شترم را كه زخمى شده اصلاح كنم . » پيمبر گفت : « آنچه سهم من است از آن تو باشد . » انصارى گفت : « اگر چنين است بدان نياز ندارم » و بينداخت . ابن اسحاق گويد : پيمبر به كسانى از اشراف ناس كه جلب قلوبشان مىخواست كرد عطا داد و آنها را المؤلفة قلوبهم گفتند . ابو سفيان بن حرب را صد شتر داد و پسرش معاويه را صد شتر داد . حكيم بن حزام را صد شتر داد . نضير بن حارث بن كلده عبدرى را صد شتر داد . علاء بن حارثه ثقفى را صد شتر داد . حارث بن هشام را صد شتر داد . صفوان بن اميه را صد شتر داد . سهيل بن عمرو را صد شتر