محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1210
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو بكر گفت : « اى پيمبر خدا ، گمان ندارم در اين وقت به مقصودى كه دربارهء ثقفيان دارى توانى رسيد . » پيمبر گفت : « راى من نيز چنين است . » و چنان شد كه خويلد دختر حكيم بن اميه سلمى ، زن عثمان بن مظعون به پيمبر گفت : « اگر خداى ، طائف را براى تو گشود زيور باديه ، دختر غيلان بن سلمه ، يا فارعه دختر عقيل را به من بده . » و اين دو زن از همه زنان عرب زيور بيشتر داشتند . پيمبر گفت : « و اگر اذن فتح ثقيف به من نداده باشند ؟ » خويلد برفت ، و اين سخن با عمر بن خطاب بگفت و او پيش پيمبر رفت و گفت : « اى پيمبر اين سخن چيست كه خويلد مىگويد گفته اى ؟ » پيمبر گفت : « من گفتهام . » گفت : « اذن فتح ثقيف را به تو ندادهاند ؟ » پيمبر گفت : « نه . » گفت : « پس اعلام حركت كنم ؟ » پيمبر گفت : « بكن . » عمر اعلام حركت كرد و چون مسلمانان روان شدند سعيد بن عبيدهء ثقفى بانگ رد : « محله به جاى خويش است . » عيينة بن حصن گفت : « بله ، به خدا با مجد و بزرگوارى . » و يكى از مسلمانان به دو گفت : « عيينه ، خدايت بكشد تو كه به يارى پيمبر آمده اى قومى از مشركان را مىستايى كه در مقابل وى مقاومت كردهاند ؟ » گفت : « به خدا نيامده بودم كه همراه شما با ثقيف جنگ كنم ، مىخواستم محمد ، طائف را بگشايد و دخترى از ثقفيان به دست آرم و با وى در آميزم شايد مردى براى من بيارد كه ثقفيان مردمى بسيار لايقند . » در جنگ طايف از ياران پيمبر دوازده كس كشته شدند ، هفت كس از قريش