محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1209

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اردو زد و بيست و چند روز شهر را محاصره كرد . دو تن از زنان وى همراه بودند ، يكيشان ام سلمه ، دختر ابى اميه بود و يكى ديگر نيز با ام سلمه بود . واقدى گويد : آن ديگر زينب دختر جحش بود و براى آنها دو خيمه زدند و پيمبر در ايام اقامت آنجا ميان دو خيمه نماز مىكرد و چون مردم ثقيف مسلمان شدند ابو امية بن عمرو بن وهب بر نمازگاه پيمبر مسجدى ساخت و در اين مسجد ستونى بود كه مىگفتند صبحگاهان كه آفتاب بر آن بتابد صدائى از آن شنيده مىشود . پيمبر طايف را در محاصره گرفت و جنگى سخت انداخت و از دو طرف تيراندازى شد تا روز حمله به ديوار طائف رسيد كه تنى چند از مسلمانان زير دبابه رفتند و آن را سوى ديوار شهر راندند و ثقفيان پاره هاى آهن سرخ شده روى آنها ريختند كه از زير دبابه درآمدند و بعضى از آنها به تير دشمن كشته شدند و پيمبر بگفت تا تاكهاى ثقيف را ببرند و مردم در تاكستانها به بر بدن درختان پرداختند . و چنان شد كه ابو سفيان بن حرب و مغيرة بن شعبه نزديك طائف رفتند و به ثقفيان بانگ زدند كه ما را امان دهيد تا با شما سخن كنيم و چون امان يافتند خواستند تا چند زن قرشى و كنانى از طائف در آيند كه بيم داشتند به اسيرى افتند . اما زنان نيامدند . يكى از آنها آمنه دختر ابو سفيان بود كه زن عروة بن مسعود بود و داود بن عروه را با فرزندان ديگر از او داشت . واقدى گويد : چون پانزده روز از محاصرهء طائف گذشت پيمبر با نوفل بن معاويه ديلى مشورت كرد و گفت : « راى تو در كار محاصره چيست ؟ » نوفل گفت : « اى پيمبر خدا ، شغالى در سوراخى است اگر بمانى آن را بگيرى و اگر به روى ترا زيان نكند . » ابن اسحاق گويد : شنيدم كه پيمبر خداى در ايام محاصرهء طائف با ابو بكر بن - ابى قحافه گفت : « خواب ديدم كه ظرفى پر از كره به من هديه دادند و خروسى با منقار بزد و هر چه در آن بود بريخت . »