محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1205
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چون در هودج بود پنداشت زن است و چون ديد كه مرد است شتر را بخوابانيد و ديد كه پيرى فرتوت است و او را نشناخت . دريد گفت : « چه خواهى كرد ؟ » گفت : « ترا مىكشم . » دريد گفت : « تو كيستى ؟ » گفت : « ربيعة بن رفيع سلمى . » اين بگفت و با شمشير خود ضربتى به او زد كه كارى نساخت . دريد گفت : « مادرت چه بد مسلحت كرده است . » شمشير مرا كه در هودج است برگير و بالاتر از استخوانها و پايينتر از سر ضربت بزن كه من كسان را چنين مىكشتم و چون به نزد مادرت رفتى به او بگوى كه دريد بن صمه را كشته اى و چه بسيار روزها كه از زنان قوم تو دفاع كردهام . به گفتهء مردم بنى سليم وقتى ربيعه ضربت زد و دريد را بكشت كه بيفتاد و جامه از او پس رفت پس تنه و ميان رانهايش چون كاغذ بود از بس كه بر اسبان لخت سوارى كرده بود . وقتى ربيعه پيش مادر خود بازگشت و كشتن دريد را به او خبر داد گفت : « به خدا سه تا از مادران ترا آزاد كرده بود . » ابو جعفر گويد : پيمبر كس به تعقيب فراريان دشت اوطاس فرستاد . ابى برده به نقل از پدرش گويد : وقتى پيمبر از حنين باز آمد ابو عامر را با سپاهى سوى اوطاس فرستاد كه با دريد بن صمه برخورد و دريد را كشت و خدا ياران وى را هزيمت كرد . ابو موسى گويد : من نيز جزو همراهان ابو عامر بودم . يكى از بنى جشم تيرى به ابو عامر انداخت كه در ران وى جا گرفت و من به نزديك وى رفتم و گفتم : « عمو كى به تو تير زد ؟ »