محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1206

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو عامر به يكى اشاره كرد و گفت : « اين قاتل من است . » گويد : و من آهنگ وى كردم و چون مرا ديد گريزان شد و من به دنبال وى بودم و مىگفتم : « مگر شرم ندارى ، مگر عرب نيستى ، چرا نمىايستى ؟ » و او سوى من حمله آورد و با هم رو به رو شديم و ضربتى رد و بدل كرديم و من او را با شمشير بزدم و پيش ابو عامر برگشتم و گفتم : « خدا ضارب ترا كشت . » گفت : « اين تير را در آر . » و چون تير را برون آوردم از جاى آن آب بيرون ريخت . ابو عامر گفت : « برادر زاده ! پيش پيمبر رو و از من سلام برسان و بگو ابو عامر مىگويد : براى من آمرزش بخواه . » گويد : مرا جانشين خويش كرد و چيزى نگذشت كه درگذشت . ابن اسحاق گويد : پنداشته‌اند كه سلمة بن دريد تيرى به ابو عامر زد كه به ران وى فروشد و او را بكشت و شعرى بدين مضمون گفت : « اگر از من مىپرسيد ، من سلمه پسر سماديرم . » « كه با شمشير سر مسلمانان را مىزنم . » گويد : مالك بن عوف از پس هزيمت برفت و با تنى چند از سواران قوم بر كنار راه بر بلندى ايستاد و گفت : « بمانيد تا ضعيفان بروند و باقيماندگان بيايند . » و همچنان ببود تا فراريان رسيدند . گويد : پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم وقتى گروه خود را مىفرستاد گفت : « اگر بر بجاد دست يافتيد نگذاريد فرار كند . » بجاد ، يكى از بنى سعد بود و خطايى كرده بود و چون مسلمانان به دو دست يافتند او را با كسانش بياوردند ، شيما دختر حارث خواهر شيرى پيمبر نيز با آنها بود و چون مسلمانان با او خشونت كردند گفت : « مىدانيد كه من خواهر شيرى يار شما هستم ؟ » اما سخنش را باور نكردند تا او را پيش پيمبر آوردند .