محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1193

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شد و هبيره همچنان در نجران بر كفر بماند و چون خبر يافت كه ام هانى دختر ابو طالب كه زن وى بود مسلمان شده غمين شد و شعرى دربارهء شوق يار و ديار بگفت . و هم او گويد : ده هزار كس از مسلمانان در فتح مكه همراه پيمبر بودند : چهار صد كس از بنى غفار ، چهار صد كس از اسلم ، هزار و سه كس از مزينه و هفتصد كس از بنى سليم و هزار و چهار صد كس از جهينه و باقيمانده از قرشيان مهاجر و انصار و هم عهدانشان از بنى تميم و قيس بودند . واقدى گويد : در اين سال پيمبر مليكه دختر داود ليثى را به زنى گرفت و يكى از زنان پيمبر پيش وى آمد و گفت : « شرم ندارى كه زن مردى شده اى كه پدرت را كشته است . » و مليكه وقتى پيمبر را ديد گفت : « از تو به خدا پناه مىبرم » و پيمبر از او جدا شد . وى زنى جوان و زيبا بود و پدرش هنگام فتح مكه كشته شده بود . گويد : در همين سال خالد بن وليد در پنجم رمضان ، عزى را در درهء نخله ويران كرد . عزى بت بنى شيبان بود كه تيره اى از بنى سليم بودند و بنى اسد بن عبد العزى مىگفتند اين بت ماست و چون خالد بت را بشكست و درآمد خادم بت گفت : « چيزى ديدى ؟ » خالد گفت : « نه . » خادم گفت : « بازگرد و آن را ويران كن . » و خالد بازگشت و خانهء بت را نيز ويران كرد و بت را درهم شكست . خادم گفت : « عزيزى كن از آن خشمها كه مىكردى بيار . » و يك زن سياه عريان ولوله كنان درآمد كه خالد او را بكشت و زيور بتخانه را بگرفت و پيش پيمبر آورد كه گفت : « اين عزى بود و ديگر آن را پرستش نكنند . » ابن اسحاق گويد : پيمبر خالد بن وليد را سوى عزى فرستاد كه در نخله بود و خانه اى بود كه قوم قريش و كنانه و مضر آن را بزرگ مىداشتند و خادمان بتخانه از