محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1194

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بنى شيبان بنى سليم بودند و چون خادم از آمدن خالد خبر يافت شمشير خود را به خانه آويخت و به كوهى كه مجاور آن بود بالا رفت و مىگفت : « اى عز ، نقاب بردار و به خالد حمله بر ، » « اگر امروز خالد را نكشى گناه كرده اى . » و خالد خانه را ويران كرد و سوى پيمبر بازگشت . واقدى گويد : و هم در اين سال سواع كه از قوم هذيل بود ويران شد . سواع يك سنگ بود و عمرو بن عاص آن را در هم شكست و چون پيش بت رسيد خادم به دو گفت : « مىخواهى چه كنى ؟ » عمرو گفت : « مىخواهم سواع را ويران كنم . » گفت : « قدرت ويران كردن آن ندارى . » عمرو گفت : « هنوز هم گمراهى ؟ » و سنگ را بشكست و در خرابهء آن چيزى نيافت ، آنگاه به خادم گفت : « چه ديدى ؟ » گفت : « به خدا اكنون مسلمان شدم . » در همين سال مناة كه در مشلل بود ويران شد ، و اين كار به دست سعد بن زيد اشهلى انجام گرفت . مناة بت اوس و خزرج بوده بود . در همين سال خالد بن وليد به غزاى بنى جذيمه رفت . ابن اسحاق گويد : پيمبر گروههايى به اطراف مكه فرستاد كه به سوى خدا عز و جل دعوت كنند و فرمان جنگ نداده بود ، از جملهء فرستادگان خالد بن وليد بود كه گفته بود در پايين تهامه به دعوت پردازد و نگفته بود كه جنگ كند اما خالد به بنى جذيمه تاخت و كسان بكشت . ابو جعفر ، محمد بن على بن حسين ، گويد : پيمبر از پس فتح مكه خالد بن وليد را با مردم سليم و مدلج و قبايل ديگر به دعوت ، نه جنگ ، فرستاد كه به نزديك غميصا فرود آمدند كه يكى از آبهاى بنى جذيمه بود . و چنان بود كه مردم جذيمه بروزگار جاهليت عوف