محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1174

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كشته شد . پس از آن دو قوم درهم افتادند و به جنگ پرداختند و قرشيان بنى بكر را سلاح دادند و چند تن از قرشيان شبانه و نهانى به كمك بكريان جنگ كردند تا خزاعيان به حرم رسيدند . به گفتهء واقدى آن شب صفوان بن اميه و عكرمة بن ابى جهل و سهيل بن عمرو با مركب و غلام به كمك بنى بكر و بر ضد خزاعه در جنگ شركت داشتند . ابن اسحاق گويد : وقتى به حرم رسيدند بنى بكريان به نوفل گفتند : « اكنون به حرم رسيديم ، خدا را ، خدا را . » و او سخنى وحشتآور گفت كه اى بنى بكر اكنون من خدا ندارم انتقام خود را بگيريد ، شما كه در حرم دزدى مىكنيد چرا از انتقام گرفتن پروا داريد . در آن شب كه بكريان بر آب و تير به خزاعيان حمله بردند يكى را به نام منبه از آنها بكشتند و منبه مردى سست دل بود و با يكى از قوم خويش به نام تميم بن اسد همراه بود كه به دو گفت : « اى تميم فرار كن كه من بكشندم يا بگذارندم خواهم مرد كه دلم ببريد . » و تميم برفت و منبه را بگرفتند و بكشتند . و چون خزاعيان وارد مكه شدند به خانهء بديل بن ورقاى خزاعى و خانهء يكى از وابستگان خود به نام رافع پناه بردند . گويد : وقتى قرشيان با همدستى بر ضد خزاعه پيمانى را كه با پيمبر داشتند شكستند به سبب آنكه خزاعيان هم پيمان او صلى الله عليه و سلم بودند ، عمر و بن سالم خزاعى كعبى به مدينه پيش پيمبر رفت و با وى گفت كه خزاعيان مسلمان بوده‌اند و ستم ديده‌اند و از او كمك خواست و پيمبر چون سخنان او را بشنيد گفت : « يارى مىشويد . » و هماندم ابرى در آسمان پديدار شد و پيمبر گفت : « اين ابر پيش درآمد يارى بنى كعب است . » پس از آن بديل بن ورقا با تنى چند از خزاعيان در مدينه پيش پيمبر آمد و ماجرا را با وى بگفت و همگى به مكه بازگشتند .