محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1161
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىخواست ابرى بفرستاد كه پيش از آن باران نديده بوديم و چندان بباريد كه امكان گذر نبود و دشمن را بديديم كه به ما مىنگريست و راه پيش آمدن نداشت و با سرعت از آنجا دور شديم و كس به ما نرسيد . واقدى گويد : همراهان غالب بن عبد الله ده و چند كس بودند . گويد : و هم در اين سال پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم علاء بن حضرمى را سوى منذر بن ساوى عبد ى فرستاد با نامه اى بدين مضمون : « بسم الله الرحمن الرحيم : از محمد ، پيمبر فرستادهء خدا به منذر بن ساوى « درود بر تو . من ستايش خداى يگانه مىكنم . اما بعد ، نامهء تو و ، « فرستادگانت رسيدند ، هر كه نماز ما كند و ذبيحهء ما بخورد و رو به قبلهء « ما كند مسلمان است و حقوق و تكاليف مسلمانان دارد و هر كه دريغ ورزد بايد جزيه دهد . » گويد : پيمبر با آنها صلح كرد كه مجوسان جزيه دهند و مسلمان از ذبيحه شان نخورد و زن از آنها نگيرد . گويد : و هم در اين سال پيمبر خداى عمرو بن عاص را سوى جيفر و عباد پسران جلندى فرستاد كه تصديق پيمبر كردند و به دين وى گرويدند و عمرو بن عاص زكات اموالشان بگرفت و از مجوسان جزيه گرفت . گويد : و هم در ربيع الاول اين سال شجاع بن وهب با بيست و چهار كس سوى بنى عامر رفت و به آنها حمله برد و شتر و گوسفند بگرفت كه به هر يك از آنها پانزده شتر رسيد . گويد : و هم در اين سال عمرو بن كعب غفارى با پانزده كس سوى ذات اطلاح رفت ، جماعت بسيار آنجا بود كه به اسلامشان خواند كه نپذيرفتند و همه ياران عمر را بكشتند و او با زحمت بسيار سوى مدينه بازگشت . واقدى گويد : ذات اطلاح در حدود شام است و مردم آنجا از طايفهء قضاعه