محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1158

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« خدا بيامرزاد كسى را كه امروز نيروى خويش را به آنها بنمايد . آنگاه به حجر دست زد و دوان شد و ياران با وى بدويدند تا وقتى كه پشت كعبه نهان شدند و به ركن يمانى دست زد و آهسته رفت تا به حجر الاسود رسيد و باز بدويد تا سه طواف به سر رفت و باقيماندهء طوافها را آهسته رفت . ابن عباس مىگفت : « مردم پنداشتند كه اين كار بر آنها مقرر نيست زيرا پيمبر خداى آن را براى قرشيان كرده بود كه گفته بودند ياران محمد به محنت و ندارى افتاده‌اند و در حجة الوداع نيز چنين كرد و سنت شد . » و هم ابن عباس گويد : پيمبر در اين سفر ميمونه دختر حارث را به زنى گرفت ، در آن وقت احرام داشت بود و عباس بن عبد المطلب او را به زنى پيمبر داد . ابن اسحاق گويد : پيمبر سه روز در مكه ماند ، روز سوم حويطب بن عبد العزى با تنى چند از قرشيان پيش وى آمدند كه وى را به ترك مكه وادارند و ، گفتند : « وقت تو تمام شده از پيش ما برو . » پيمبر گفت : « چه شود اگر بگذاريد ميان شما عروسى كنم و غذايى بسازم كه در آن حضور يابيد . » گفتند : « ما را به غذاى تو حاجت نيست از پيش ما برو . » پيمبر از مكه برون شد و ابو رافع غلام خويش را به ميمونه گماشت كه وى را در سرف پيش پيمبر آورد كه بر وى درآمد . در اين سفر پيمبر اجازه داد كه قربانى را تغيير دهند و او نيز تغيير داد كه شتر كم بود و به جاى آن گاو قربان كردند . وقتى پيمبر به مدينه رسيد بقيهء ذى حجه و محرم و صفر و دو ماه ربيع الاول را آنجا به سر برد ، و در ماه جمادى الاول گروهى را سوى شام فرستاد كه در موته شكست خوردند و كار حج آن سال با مشركان بود . زهرى گويد : پيمبر به مسلمانان گفته بود به قضاى عمرهء حديبيه سال بعد