محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1157
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « اى اسامه چرا متعرض او شدى ؟ » واقدى گويد : سفر جنگى غالب بن عبد الله سوى بنى عبد بن ثعلبه در همين سال بود . و چنان بود كه يسار غلام پيمبر گفته بود اى پيمبر خداى ، من بنى عبد بن ثعلبه را غافلگير مىكنم . پيمبر غالب بن عبد الله را با يكصد و سى كس همراه وى بفرستاد كه به بنى عبد حمله بردند و شتر و گوسفند براندند و سوى مدينه آوردند . گويد : سفر جنگى بشير بن سعد سوى يمن در شوال همين سال بود . سعد بن عباده گويد : سبب اين سفر جنگى ، چنان بود كه حسيل بن نويرهء اشجعى كه در سفر خيبر بلد پيمبر بود پيش وى آمد كه پرسيد : « خبر چه دارى ؟ . » حسيل گفت : « جمعى از غطفان را در جناب بديدم كه عيينة بن حصن كس پيش آنها فرستاده بود كه سوى شما حمله آرند . » پيمبر بشير بن سعد را بفرستاد و حسيل بن نويره بلد او شد و شتر و گوسفند بگرفتند و غلام عيينة بن حصن به آنها برخورد كه او را كشتند ، پس از آن با جماعت عيينه رو به رو شدند كه منهزم شد و حارث بن عوف او را در حال هزيمت بديد و گفت : « اى عيينه وقت آن رسيده كه از اين كارها دست بردارى . » ابن اسحاق گويد : چون پيمبر از خيبر سوى مدينه بازگشت ماه ربيع الاول و ربيع الاخر و جمادى الاول و جمادى الاخر و رجب و شعبان و رمضان و شوال را در آنجا بماند و كسان را به غزا و سفرهاى جنگى فرستاد . پس از آن در ماه ذى قعده همان ماهى كه مشركان راه وى را به مكه بسته بودند به آهنگ قضاى عمرهء سال پيش روان شد و مسلمانانى كه سال پيش با وى بودند همراه رفتند و اين به سال هفتم هجرت بود . و چون مردم مكه خبر يافتند از مكه برون شدند و قرشيان با همديگر مىگفتند كه ياران محمد به محنت و ندارى افتادهاند . ابن عباس گويد : قرشيان به نزد دار الندوه صف كشيده بودند كه پيمبر و ياران او را به بينند و چون پيمبر به مسجد درآمد دست راست خود را از عبا درآورد و گفت :