محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1155

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تا وقتى كه عبد الله بن سهل را كشتند و پيمبر و مسلمانان از آنها بدگمان شدند . ابن اسحق گويد : از زهرى پرسيدم : پيمبر نخلستان خيبر را چگونه به يهودان داد ، آيا اين را مقرر داشت يا به حكم ضرورت و به طور موقت بود ؟ گفت : خيبر به جنگ گشوده شد و خدا آن را غنيمت پيمبر خويش كرد كه خمس آن را برگرفت و بقيه را ميان مسلمانان تقسيم كرد و مردم آن به نفى بلد تسليم شدند و پيمبر به آنها گفت : « اگر خواهيد اين املاك را به شما دهيم كه در آن كار كنيد و حاصل آن ميان ما و شما تقسيم شود و مادام كه خدا خواهد اينجا بمانيد . » « يهودان اين ترتيب را پذيرفتند و مطابق آن كار مىكردند و پيمبر عبد الله بن رواحه را مىفرستاد كه حاصل را تقسيم مىكرد و در تعيين مقدار حاصل عدالت مىكرد . « و چون پيمبر درگذشت ابو بكر املاك را به دست آنها باقى گذاشت و چنان كه پيمبر رفتار مىكرده بود با آنها رفتار كرد تا درگذشت . « عمر در آغاز امارت خويش به همين ترتيب رفتار كرد . سپس شنيد كه پيمبر در مرض موت گفته در جزيرة العرب دو دين با هم نباشد و در اين باب تحقيق كرد و صحت آن مسلم شد و كس پيش يهودان فرستاد كه خدا اجازه داده شما را نفى بلد كنيم كه شنيدم پيمبر گفته : « در جزيرة العرب دو دين با هم نباشد . » هر كس از شما كه پيمانى از پيمبر دارد بيارد تا اجرا كنم و هر كه ندارد براى رفتن آماده شود . و يهودانى را كه از پيمبر پيمان نداشتند برون كرد . ابو جعفر گويد : از پس خيبر پيمبر سوى مدينه بازگشت . واقدى گويد : در اين سال پيمبر خداى دختر خويش زينب را به ابى العاص بن ربيع پس داد و اين در ماه محرم بود . گويد : و هم در اين سال حاطب بن ابى بلتعه از پيش مقوقس بزرگ مصر بيامد و ماريه و خواهرش سيرين و دلدل و يعفور ، اسب و خر پيمبر را با جامه هايى بياورد