محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1145
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از حوادث سال هفتم هجرت و جنگ خيبر آنگاه سال هفتم درآمد و پيمبر در باقيماندهء ماه محرم سوى خيبر رفت و سباع بن عرفطه غفارى را در مدينه جانشين كرد و با سپاه خود برفت تا به درهء رجيع فرود آمد كه ميان مردم خيبر و غطفان بود . ابن اسحاق گويد : آنجا فرود آمد تا ميان اهل خيبر و قوم غطفان حايل شود كه غطفانيان ، خيبريان را بر ضد پيغمبر كمك ندهند و چون غطفانيان از آمدن پيمبر خبر يافتند فراهم آمدند تا به كمك يهودان شتابند و چون روان شدند از كار اموال و كسان خود نگران شدند و پنداشتند مسلمانان بدانجا حمله بردهاند و بازگشتند و در جاى خويش بماندند و پيمبر را با خيبريان واگذاشتند . پيمبر قلعه ها را يكايك بگرفت و نخستين قلعه كه گرفت ناعم بود كه محمود بن مسلمه آنجا از سنگ آسيابى كه بر او افكندند كشته شد . پس از آن قموص ، قلعهء ابن ابى الحقيق گشوده شد . پيمبر از خيبريان اسير بسيار گرفت كه صفيه دختر حيى بن اخطب زن كنانة بن ربيع بن ابى الحقيق و دو دختر عموى او از آن جمله بودند و پيمبر صفيه را براى خويش برگزيد . و چنان بود كه دحيهء كلبى ، صفيه را از پيمبر خواسته بود و چون او را براى خويشتن برگزيد دختر عموى صفيه را به دحيه داد . آنگاه پيمبر قلعه هاى ديگر را بگرفت . محمد بن اسحاق گويد : بنى سهم كه طايفه اى از اسلم بودند پيش پيمبر آمدند و گفتند : « به خدا به محنت افتادهايم و چيزى نداريم . » پيمبر چيزى نداشت كه بدانها دهد