محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1141
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پذيرفتيم و شهادت مىدهم كه تو پيمبر راستگو و تصديقگر خدا هستى و من با تو و پسر عمويت بيعت كردهام و به دست وى به خداى جهانيان ايمان آوردهام و فرزند خود ارها را سوى تو فرستادم كه من جز بر خويشتن تسلط ندارم ، و اگر خواهى ، سوى تو آيم و شهادت دهم كه دين تو بر حق است ، اى پيمبر خدا درود بر تو باد . » ابن اسحاق گويد : نجاشى پسر خود را با شصت تن از حبشيان در كشتىاى فرستاد و چون به دل دريا رسيدند كشتى آنها غرق شد و همگى نابود شدند . محمد بن عمر گويد : پيمبر خدا كس پيش نجاشى فرستاد كه ام حبيبه دختر ابو سفيان را زن او كند و او را با مسلمانانى كه به حبشه بودند ، پيش پيمبر فرستد و نجاشى كنيز خود را كه ابرهه نام داشت پيش ام حبيبه فرستاد كه خواستگارى پيمبر را به دو خبر داد و گفت يكى را برگزيند كه عهده دار ازدواج او شود ، و ام حبيبه از خوشدلى زيور خود را به ابرهه بخشيد و خالد بن سعيد بن عاص را از جانب خود تعيين كرد . آنگاه نجاشى از جانب پيمبر خطبه خواند و خالد نيز خطبه خواند و ام حبيبه را به زنى پيمبر داد . آنگاه نجاشى چهار صد دينار صداق ام حبيبه را به خالد بن سعيد داد ، و چون دينارها به دست ام حبيبه رسيد آن را پيش ابرهه آورد و پنجاه مثقال از آن را به دو داد و گفت : « وقتى زيور خويش را به تو دادم چيزى ديگر به دست نداشتم ، اكنون خدا عز و جل اين را به من داد . » ابرهه گفت : « پادشاه به من گفته چيزى از تو نگيرم و آنچه را گرفتهام پس دهم من روغندار و جامه دار پادشاهم و به محمد ايمان آوردهام و از تو مىخواهم كه سلام مرا به دو رسانى . » و ام حبيبه پذيرفت . آنگاه ابرهه گفت : « پادشاه به زنان خود فرمان داده كه عود و عنبر براى تو