محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1132
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و فرزند سوى كوه مىرفتند و تيرى ميان آنها و كوه انداختم و چون تير را بديدند بايستادند و من آنها را سوى ابو بكر آوردم . زنى از بنى فزاره در آن ميان بود كه پوستين به تن كرده بود و دخترش را كه از زيباترين زنان عرب بود ، همراه داشت . گويد : و به مدينه آمدم و پيمبر مرا در بازار بديد و گفت : « اى سلمه اين زن را به من ببخش . » گفتم : « اى پيمبر به خدا فريفتهء او شدهام و هنوز دست به او نزدهام . » پيمبر چيزى نگفت و روز ديگر باز مرا در بازار بديد و گفت : « اى سلمه اين زن را به من ببخش . » گفتم : « اى پيمبر به خدا هنوز دست به او نزدهام و متعلق به تو است . » و پيمبر او را به مكه فرستاد كه چند تن از اسيران مسلمان كه در چنگ مشركان بودند در عوض وى آزاد شدند . محمد بن عمر گويد : در همين سال كرز بن جابر فهرى به سفر جنگى سوى عرنيان رفت كه در شوال سال ششم چوپان پيمبر را كشته بودند و شتران وى را برده بودند و پيمبر او را با بيست كس فرستاد . گويد : در همين سال پيمبر خدا ، رسولان سوى اميران و شاهان فرستاد در ماه ذى حجه شش نفر را فرستاد كه سه نفرشان با هم رفتند حاطب بن ابى بلتعه سوى مقوقس رفت ، شجاع بن وهب كه در بدر حضور داشته بود سوى ابو شمر غسانى رفت ، و دحية بن خليفهء كلبى سوى قيصر رفت ، سليط بن عمر عامرى را سوى هوذ بن على حنفى فرستاد ، عبد الله بن حذافه سهمى را سوى خسرو فرستاد و عمرو بن اميهء ضمرى را سوى نجاشى فرستاد . ابن اسحاق گويد : يزيد بن حبيب مصرى مكتوبى يافته بود كه نام فرستادگان پيمبر و سخنانى كه هنگام فرستادن رسولان با ياران خويش گفت در آن ثبت شده بود و مكتوب را با يكى از معتمدان شهر خويش پيش ابن شهاب زهرى فرستاد كه آن را