محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1133
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تأييد كرد . در مكتوب آمده بود كه پيمبر صبحگاهى به ياران خويش گفت : « مرا به همه كسان فرستادهاند ، شما رسالت مرا بگزاريد و مانند حواريان عيسى بن مريم با من اختلاف مكنيد . » ياران گفتند : « اختلاف حواريان چگونه بود ؟ . » گفت : « عيسى حواريان را به ابلاغ رسالت خويش دعوت كرد كه موافقان پذيرفتند و مخالفان امتناع كردند و او شكايت به خدا برد و صبحگاهان هر يكيشان به زبان قومى كه مأمور آن شده بودند سخن مىكردند و عيسى گفت : اين چيزى است كه خدا براى شما مقرر داشته و بايد برويد . » ابن اسحاق گويد : آنگاه پيمبر سليط بن عمرو را سوى هوذة بن على امير يمامه فرستاد و علاء بن حضرمى را سوى منذر بن ساوى امير بحرين فرستاد و عمرو بن عاص را سوى جيفر بن جلندا و عبادة بن جلندا اميران عمان فرستاد و حاطب بن ابى بلتعه را سوى مقوقس امير اسكندريه فرستاد كه نامه پيمبر را به دو داد و مقوقس چهار كنيز هديهء پيمبر كرد كه ماريه مادر ابراهيم از آن جمله بود و دحية بن خليفه كلبى را سوى قيصر پادشاه روم فرستاد كه هرقل بود و چون نامهء پيمبر را به دو داد در آن نگريست سپس آن را ميان ران و تهيگاه خويش نهاد . ابو سفيان بن حرب گويد : ما مردمى بازرگان بوديم و ميان ما و پيمبر جنگ بود كه ما را محاصره كرده بود و خسارت فراوان ديده بوديم و چون در ميانه صلح افتاد من و گروهى از قرشيان به تجارت سوى شام رفتيم و محل تجارت ما غزه بود و هنگامى آنجا رسيديم كه هرقل بر پارسيانى كه به سرزمين وى بودند غلبه يافته بود و آنها را برون رانده بود و صليب بزرگ را كه از وى گرفته بودند پس گرفته بود و چون خبر يافت كه صليب گرفته شد به شكر گزارى از حمص كه قرارگاه وى بود برون شد و پياده سوى بيت المقدس رفت كه در آنجا نماز كند و براى او فرشها گستردند و گلها افشاندند و چون به ايليا رسيد و در آنجا نماز كرد و بطريقان و اشراف روم با او