محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1127

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « آرى . » گفت : « ببينمش ؟ . » گفت : « اگر مىخواهى ببين . » ابو بصير شمشير را از نيام درآورد و مرد عامرى را بزد و بكشت و غلام شتابان برفت تا پيش پيمبر رسيد كه در مسجد نشسته بود ، و چون پيمبر از دور او را بديد گفت : « اين مردى وحشت زده است . » و چون غلام نزديك شد از او پرسيد : « چه شده ؟ . » گفت : « رفيق شما رفيق مرا كشت . » هماندم ابو بصير شمشير آويخته در رسيد و پيش پيمبر بايستاد و گفت : « اى پيمبر خداى ، به پيمان خويش وفا كردى و مرا به آنها تسليم كردى و سپس خدا مرا از دستشان نجات داد . » پيمبر گفت : « جنگ آفرينى است ! . » ابن اسحاق گويد : و يا گفت : « اگر كسانى با او باشند جنگ افروزى است ! . » و چون اين سخن بگفت ابو بصير بدانست كه وى را بفرستاده پس مىدهد ، و از پيش پيمبر برفت و در عيص به نزديك ساحل دريا بر راه كاروانهاى قريش كه سوى شام مىرفت فرود آمد و مسلمانانى كه در مكه محبوس قرشيان بودند سخن پيمبر را بشنيدند كه به ابو بصير گفته بود : « اگر كسانى با او باشند جنگ افروزى است . » و در عيص به ابو بصير پيوستند . ابو جندل نيز بگريخت و پيش ابو بصير رفت و نزديك به هفتاد كس فراهم آمدند و قرشيان را به تنگنا انداختند و هر كاروانى كه سوى شام مىرفت راه بر آن مىبستند و كاروانيان را مىكشتند و اموالشان را مىبردند . قرشيان كس پيش پيمبر فرستادند و او را به خدا و خويشاوندى قسم دادند كه كس را پس نفرستد و هر كس از مكه پيش وى آمد در امان باشد . و پيمبر آن گروه را پناه داد و سوى وى آمدند .