محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1123
تاريخ الطبرى ( فارسي )
على بن ابى طالب گويد : آنگاه پيمبر مرا پيش خواند و گفت : « بنويس بسم الله - الرحمن الرحيم . » سهيل بن عمرو گفت : « من اين را نمىشناسم بنويس باسمك اللهم . » پيمبر گفت : « بنويس بسمك اللهم . » و من نوشتم . پس از آن پيمبر گفت : « بنويس اين صلحنامهء محمد پيمبر خداست با سهيل بن عمرو . » سهيل گفت : « اگر ترا پيمبر خدا مىدانستم كه با تو جنگ نداشتم ، اسم خودت و اسم پدرت را بنويس . » پيمبر گفت : « بنويس ، اين صلحنامهء محمد بن عبد الله است با سهيل بن عمرو . مقرر شد كه ده سال جنگ ميان كسان نباشد و همه در امان باشند و دست از يك ديگر بدارند به شرط آنكه هر كس از قرشيان بى اجازهء سرپرست خويش پيش محمد رود او را پس دهد ، و هر كس از كسان پيمبر پيش قريش آيد او را پس ندهند ميان ما صلح است و جنگ و اسارت نيست و هر كه خواهد با پيمبر خدا پيمان كند و هر كه خواهد با قرشيان پيمان كند . » مردم خزاعه گفتند : « ما با پيمبر پيمان مىكنيم . » ( مردم بنى بكر گفتند : « ما با قرشيان پيمان مىكنيم . » ) قرشيان با پيمبر شرط كردند كه در اين سال باز گردى و وارد مكه نشوى و سال ديگر بيايى و ما از مكه برويم و با ياران خويش درآيى و بيش از سلاح سوار ، نداشته باشى كه شمشير در نيام باشد و جز اين سلاحى نيارى . در آن اثنا كه پيمبر خداى و سهيل بن عمرو نامهء صلح مىنوشتند ، ابو جندل پسر سهيل كه دربند آهن بود و گريخته بود پيش پيمبر آمد . و چنان بود كه وقتى ياران پيمبر برون مىشدند مطمئن بودند كه فتح مىشود ، به سبب خوابى كه پيمبر خدا ديده بود ، و چون ديدند كه كار به صلح و بازگشت