محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1119

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شما بازداشت . [ 1 ] سلمه گويد : آنگاه مسلمانانى را كه به دست مشركان بودند بگرفتيم و كس به نزد آنها وانگذاشتيم و سهيل بن عمرو و خويطب به كار صلح پرداختند و پيمبر على عليه السلام را به كار صلح فرستاد . قتاده گويد : يكى از ياران پيمبر كه زنيم نام داشت بر يكى از ارتفاعات حديبيه نمودار شد و مشركان تيرى بينداختند و او را بكشتند و پيمبر گروهى را فرستاد تا دوازده سوار از كفار بياوردند و گفت : « آيا با من پيمانى داريد ؟ آيا قرارى داده‌ايم ؟ » گفتند : « نه » و پيمبر آنها را رها كرد . ابن اسحاق گويد : « قرشيان سهيل بن عمرو را پس از آن فرستادند كه پيمبر با عثمان - بن عفان پيامى براى آنها فرستاده بود . » گويد : پيمبر خراش بن اميهء خزاعى را بخواند و او را بر يكى از شتران خويش سوار كرد و سوى قرشيان به مكه فرستاد تا پيام وى را به اشراف مكه برساند اما شتر پيمبر را پى كردند و مىخواستند خراش را بكشند كه حبشيان مانع شدند و او سوى پيمبر بازگشت . گويد : قرشيان چهل يا پنجاه كس را فرستادند تا به دور اردوگاه پيمبر بگردند و به ياران وى آسيب رسانند و اين گروه را بگرفتند و پيش پيمبر آوردند كه از آنها در گذشت و رهاشان كرد . اينان سنگ و تير به اردوگاه پيمبر انداخته بودند . پس از آن پيمبر عمر بن خطاب را بخواند كه به مكه رود و به اشراف قريش بگويد كه پيمبر براى زيارت آمده است . عمر گفت : « اى پيمبر من از قريش بر جان خود بيمناكم و از بنى عدى كس در مكه نيست كه مرا حفظ كند قرشيان نيك مىدانند كه در دشمنى آنها سر سخت

--> [ 1 ] فتح : 24