محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1103

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مال از او كمك بخواهد . گويد : چون وى را بر در اطاق خود ديدم از او بيزار شدم كه دانستم پيمبر دلبستهء او مىشود و چون به نزد پيمبر آمد گفت : « اى پيمبر خداى من جويريه دختر حارث بن ابى ضرار سالار قوم هستم و به بليه اى افتاده‌ام كه دانى و در سهم ثابت بن قيس بن شماس يا پسر عموى وى افتاده‌ام و قرار مكاتبه نهاده‌ام و آمده‌ام كه در پرداخت مال مكاتبه با من كمك كنى ؟ » پيمبر گفت : « مىخواهى كه كارى بهتر از اين كنم ؟ » گفت : « اى پيمبر خدا بهتر از اين چيست ؟ » گفت : « مال مكاتبه را بدهم و ترا زن خويش كنم . » جويريه گفت : « آرى . » پيمبر گفت : « چنين كردم . » و چون مردم خبر يافتند كه پيمبر جويريه دختر حارث را به زنى گرفته اسيرانى را كه به دست داشتند و خويشاوندان پيمبر شده بودند آزاد كردند و به همين سبب يكصد خانوار از بنى المصطلق آزاد شد و هيچ زنى براى قوم خويش از جويريه پر بركتتر نبود . قصهء دروغزنى ابن اسحاق گويد : پيمبر از سفر بنى المصطلق بازگشت و چون به نزديك مدينه رسيد دروغزنان دربارهء عايشه كه در اين سفر همراه بود سخنان ناروا گفتند . عايشه گويد : چنان بود كه وقتى پيمبر به سفر مىرفت ميان زنان قرعه مىزد و به نام هر كه بود او را همراه مىبرد و چون غزاى بنى المصطلق پيش آمد قرعه به نام