محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1091
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ثابت گفت : « همگى كشته شدند . » گفت : « اى ثابت به حق همان منتى كه بر تو دارم مرا به دنبال آنها بفرست كه پس از آنها زندگى خوش نيست ، مىخواهم هر چه زودتر با دوستان ديدار كنم . » گويد : و ثابت او را پيش آورد و گردنش بزد . و چون ابو بكر سخن او را بشنيد گفت : « به خدا آنها را در آتش جهنم ديدار مىكند و در جهنم جاويد است . » گويد : پيمبر گفته بود هر كس از آنها را كه بالغ شده بود بكشند . ابن اسحاق گويد : سلمى دختر قيس كه يكى از خالگان پيمبر بود و بيعت زنان كرده بود و بر هر دو قبله نماز كرده بود از پيمبر خواست كه رفاعة بن شمويل قرظى را كه بالغ بود و به سلمى پناه برده بود به دو ببخشد و گفت : « اى پيمبر خدا پدر و مادرم فدايت ، رفاعة بن شمويل را به من ببخش كه مىگويد نماز خواهد كرد و گوشت شتر خواهد خورد . » و پيمبر رفاعه را به دو بخشيد و زنده ماند . ابن اسحاق گويد : آنگاه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم اموال و زنان و فرزندان بنى قريظه را تقسيم كرد و اسبان را سهم داد و مردان را سهم داد و خمس را برداشت ، سوار سه سهم گرفت دو سهم براى اسب و يكى براى مرد و مرد بىاسب يك سهم گرفت . در جنگ بنى قريظه سى و شش اسب بود و نخستين غنيمتى بود كه مطابق سهم تقسيم شد و خمس آن گرفته شد و در جنگهاى ديگر مطابق آن رفتار شد و براى اسبان بىسوار سهم مقرر نشد مگر دو اسب . آنگاه پيمبر سعد بن زيد انصارى را با گروهى از اسيران بنى قريظه سوى نجد فرستاد كه در مقابل آن اسب و سلاح خريد . و چنان بود كه پيمبر از زنان اسير قوم ، ريحانه دختر عمرو بن جنانه را كه از طايفهء بنى عمرو بن قريظه بود براى خويشتن برگزيده بود و تا هنگام وفات به نزد