محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1080

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخت شود سوى ديار خويش رويد و ما را با اين مرد واگذاريد كه تاب مقاومت وى نداريم . » چون فرستادگان پيغام قرظيان را با سران قريش و غطفان در ميان نهادند گفتند : « به خدا آنچه نعيم بن مسعود مىگفت راست بود ، كس پيش بنى قريظه فرستيد و بگوييد به خدا يك گروگان به شما ندهيم اگر سر جنگ داريد بياييد و جنگ كنيد . » و چون اين سخنان به بنى قريظه رسيد گفتند : « آنچه نعيم بن مسعود مىگفت درست بود ، اينان مىخواهند جنگ اندازند و اگر فرصتى بود غنيمت شمارند و اگر كار صورت ديگر گرفت سوى ديار خويش روند و شما را با اين مرد واگذارند كس پيش قريش و غطفان فرستيد و بگوييد به خدا همراه شما به جنگ نياييم تا گروگان دهيد . » قرشيان و غطفانيان از دادن گروگان امتناع كردند و خدا ميانشان تفرقه انداخت و هم او عز و جل در شبهاى بسيار سرد زمستان بادى فرستاد كه ديگهايشان را وارون كرد و خيمه هايشان را فرو ريخت . و چون پيمبر از اختلاف و تفرقه دشمنان خبر يافت حذيفة اليمان را فرستاد تا بداند قوم ، شبانگاه چه مىكنند . محمد بن كعب قرظى گويد : جوانى از مردم كوفه به حذيفة اليمان گفت : « اى ابو عبد الله پيمبر را ديديد و صحبت او داشتيد ؟ » حذيفه گفت : « آرى برادرزادهء من . » گفت : « چه مىكردند ؟ » حذيفه گفت : « به خدا سختى مىكشيديم . » گفت : « به خدا اگر به روزگار او بوديم نمىگذاشتيم روى زمين راه رود و او را بر دوش مىبرديم . » حذيفه گفت : برادرزاده ، ما در جنگ خندق با پيمبر بوديم و پاسى از شب را