محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1079

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دورم و چيزى شنيده‌ام كه مىبايد با شما بگويم ، اما نهان داريد » گفتند : « چنين كنيم » گفت : « گروه يهودان از شكستن پيمان محمد پشيمان شده‌اند و كس پيش او فرستاده‌اند كه پشيمانيم ، اگر گروهى از سران قريش و غطفان را بگيريم و به تو دهيم كه گردنشان را بزنى و همراه تو با بقيهء آنها جنگ كنيم از ما راضى مىشوى ؟ محمد پيغام داده كه آرى ، بنابر اين اگر يهودان كس فرستادند و از شما گروگان خواستند حتى يك گروگان ندهيد . » آنگاه نعيم پيش غطفان رفت و گفت : « اى مردم غطفان شما ريشه و عشيرهء منيد كه شما را از همه كس بيشتر دوست دارم و پندارم كه گمان بد دربارهء من نداريد » گفتند : « سخن راست آوردى . » گفت : « پس آنچه را مىگويم نهان داريد . » گفتند : « چنين كنيم . » نعيم سخنانى را كه با قرشيان گفته بود با آنها نيز بگفت و از خدعهء يهود بيمشان داد . و چون شب شنبه از ماه شوال سال پنجم هجرت درآمد و خدا براى پيمبر خويش گشايش مىخواست ابو سفيان و سران غطفان ، عكرمة بن ابى جهل را با تنى چند از قرشيان و غطفانيان پيش بنى قريظه فرستادند و پيغام دادند كه اينجا محل اقامت ما نيست چهار پايان ما در حال تلف شدن است براى جنگ آماده شويد تا كار محمد را بسازيم و از وى بياساييم . » يهودان پاسخ دادند كه اينك روز شنبه است و ما كارى انجام نمىدهيم . بعضى يهودان اين رسم نگه نداشتند و به روز شنبه كار كردند و بليه ها ديدند كه شما دانيد . و نيز همراه شما به جنگ نياييم تا گروهى از مردان خويش را گروگان دهيد كه پيش ما بمانند و مطمئن شويم تا محمد را از پاى درآريم كه بيم داريم اگر جنگ