محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1059
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو هريره گويد : « با پيمبر سوى نجد رفتيم و وقتى در نخل به كوه ذات الرقاع رسيديم با جمعى از غطفان برخورديم اما جنگى نشد ولى كسان از آنها بيمناك بودند و نماز خوف نازل شد و پيمبر ياران خويش را دو قسمت كرد گروهى رو به روى دشمن ايستادند و گروهى پشت سر پيمبر صف بستند و پيمبر تكبير گفت و همگى تكبير گفتند ، آنگاه پيمبر وصف پشت سر وى به ركوع رفتند و سجده كردند و چون نمازگزاران برخاستند تا نزديك صف ياران خويش پس رفتند و آنها بيامدند و يك ركعت نماز كردند آنگاه به پا خاستند و پيمبر با آنها يك ركعت نماز كرد و بنشستند و آنها كه رو به روى دشمن بودند باز آمدند و ركعت دوم را بگزاردند و همه با هم بنشستند و همه با پيمبر سلام نماز گفتند . » ابو جعفر گويد : « دربارهء نماز پيمبر كه در وادى نخل بود روايتهاى مختلف هست اما در اينجا نياوردم تا كتاب دراز نشود و ان شاء الله در كتاب بسيط القول فى - احكام شرايع الاسلام در كتاب نماز خوف بيارم . » سليمان يشكرى گويد : از جابر بن عبد الله پرسيدم : « كوتاهى نماز چه روز نازل شد ؟ » جابر گفت : « سوى گذرگاه كاروان قريش كه از شام مىآمد رفتيم و چون به نخل رسيديم يكى از مردم غطفان پيش پيمبر خدا آمد و گفت : اى محمد آيا از من بيم دارى ؟ » پيمبر گفت : « نه . » گفت : « كى ترا در مقابل من حفظ مىكند ؟ » پيمبر گفت : « خدا مرا حفظ مىكند » آن شخص شمشير كشيد و پيمبر را تهديد كرد . پس از آن پيمبر نداى رحيل داد و سلاح برگرفت و همين كه بانگ نماز برآوردند ، پيمبر خداى با گروهى از مردم نماز كرد و گروهى ديگر نگهبانى