محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1052
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رفته بودند از بليهء ياران خود به وسيلهء مرغانى كه بر اردوگاه پرواز مىكرد مطلع شدند و گفتند : « به خدا حادثه اى رخ داده » و بيامدند و ديدند كه فرستادگان پيمبر در خاك و خون افتادهاند و دشمن آنجاست و مرد انصارى به عمرو بن اميه گفت : « راى تو چيست ؟ » عمرو گفت : « راى من اينست كه پيش پيمبر رويم و ماجرا را با وى بگوييم . » انصارى گفت : « من از جايى كه منذر بن عمرو كشته شده نمىروم كه كسان اين قضيه را نقل كنند . » و به جنگ دشمن رفت و كشته شد . عمرو بن اميه را اسير گرفتند و چون گفت كه از طايفهء مضر است عامر بن طفيل او را رها كرد و موى پيشانيش را بكند و آزاد كرد كه مادرش آزادى غلامى را بر عهده داشت . آنگاه عمرو بن اميه برفت تا به قرقره رسيد و دو تن از مردم بنى عامر آنجا فرود آمدند كه از پيمبر پيمان و پناه داشتند و عمرو بىخبر بود و از آنها پرسيد كه از كدام طايفهاند ؟ جواب دادند : از بنى عامريم . عمرو صبر كرد تا هر دو بخفتند و آنها را بكشت و پنداشت كه با قتلشان از بنى عامر انتقام گرفته است . و چون عمرو پيش پيمبر رسيد و ماجرا بگفت پيمبر گفت : « دو تن را كشته اى كه بايد خونبهايشان را بدهم . » آنگاه گفت : « اين نتيجهء كار ابو براء بود ، من فرستادن اين گروه را خوش نداشتم و از آن بيمناك بودم . » و اين سخن به ابو براء رسيد و رفتار عامر بن طفيل كه پناه وى را شكسته بود و بليه اى كه از پناه وى به ياران پيمبر رسيده بود بر او بسيار سخت بود . از جمله كسانى كه در بئر معونه كشته شدند عامر بن فهيره بود . محمد بن اسحاق گويد : « عامر بن طفيل گفته بود اين مرد كه وقتى كشته شد ميان آسمان و زمين بلند شد و من او را در آسمان ديدم كى بود ؟ » گفتند : « اين مرد عامر بن فهيره بود . » ابن اسحاق گويد : جبار از جمله كسانى بود كه به روز بئر معونه همراه عامر بن