محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1047
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو جعفر گويد : صفوان بن اميه زيد بن دثنه را با غلام خود به نام نسطاس از حرم برون برد تا در تنعيم او را بكشد جمعى از قرشيان آنجا بودند كه ابو سفيان ابن حرب نيز از آن جمله بود ، وقتى زيد را پيش آوردند كه بكشند ابو سفيان گفت : « ترا به خدا بگو آيا دوست دارى اكنون محمد به جاى تو بود و گردن او را مىزديم و تو پيش كسان خود بودى ؟ » زيد گفت : « به خدا دلم نمىخواهد خارى مايهء آزار محمد شود و در عوض من پيش كسان خود باشم » ابو سفيان گفت : « هيچكس را نديدم كه چون محمد محبوب ياران خويش باشد . » سخن از حكايت عمرو بن اميهء ضمرى چنان بود كه وقتى ياران پيمبر از خيانت مردم عضل و قاره كشته شدند و پيمبر خبر يافت عمرو بن اميهء ضمرى را با يكى از انصاريان به مكه فرستاد تا ابو سفيان را بكشند . عمرو گويد : با يكى ديگر روان شديم من يك شتر داشتم ، اما رفيقم شتر نداشت و پايش عليل بود و او را بر شتر خويش سوار مىكردم تا به درهء ياجج رسيديم و زانوى شتر را ببستيم . به رفيقم گفتم : « اينك سوى خانهء ابو سفيان مىرويم كه مىخواهم او را بكشم و اگر به تعقيب تو آمدند يا از چيزى بيمناك شدى پيش شتر برگرد و سوار شو و سوى مدينه رو و ماجرا را با پيمبر بگوى و با من كارى نداشته باش كه من اينجا را خوب مىشناسم . » آنگاه سوى مكه شديم و من خنجرى همراه داشتم كه اگر كسى مزاحم من شد او را بكشم . رفيقم گفت : « بيا برويم و هفت بار بر كعبه طواف بريم و دو ركعت نماز