محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1037

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« به خدا اگر بر قرشيان ظفر يافتيم چنان آنها را مثله كنيم كه كس در عرب نكرده باشد . » ابن عباس گويد : « و خدا دربارهء گفتار پيمبر و ياران وى اين آيه را نازل فرمود : « * ( وَإِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ به وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ 16 : 126 ) * » [ 1 ] يعنى : اگر عقوبت مىكنيد نظير آن عقوبت كه ديده‌ايد عقوبت كنيد و اگر صبورى كنيد همان براى صابران بهتر است . و پيمبر خدا گذشت كرد و صبورى كرد و مثله كردن را ممنوع داشت . ابن اسحاق گويد : صفيه دختر عبد المطلب خواهر حمزه آمد تا كشتهء او را ببيند . ولى پيمبر به زبير گفت : « برو او را برگردان كه نبيند با برادرش چه كرده‌اند » زبير به نزد صفيه رفت و گفت : « مادر ، پيمبر مىگويد بازگرد . » صفيه گفت : « چرا برگردم ، شنيده‌ام برادرم را مثله كرده‌اند و اين در راه خدا زياد نيست . به آنچه شده رضا دهم و ان شاء الله صبور باشم . » و چون زبير پيش پيمبر آمد و اين بگفت ، پيمبر گفت : « بگذار برود » و صفيه پيش كشتهء برادر رفت و بر آن بگريست و درود گفت و انا لله خواند و آمرزش خواست . آنگاه پيمبر بگفت تا حمزه را به خاك سپردند . ابن اسحاق گويد : بعضى از منسوبان عبد الله بن جحش گويند كه پيمبر كشته عبد الله را كه او نيز مثله شده بود اما كبدش را در نياورده بودند ، و مادرش اميمة دختر عبد المطلب بود و حمزه خال وى بود با پيكر حمزه به يك گور كرد و من اين را جز از منسوبان وى نشنيده‌ام . محمود بن لبيد گويد : وقتى پيمبر سوى احد مىرفت حسيل بن جابر و ثابت بن

--> [ 1 ] نحل : 126