محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1031

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آييد » و سى كس به دور وى آمدند و گذشتند و جز طلحه و سهل بن حنيف كس توقف نكرد و طلحه حايل وى شد و تيرى به دست او خورد كه دستش بخشكيد » در آن هنگام ابى بن خلف جمحى كه قسم خورده بود پيمبر را بكشد و پيمبر گفته بود من او را مىكشم ، بيامد و به پيمبر گفت : « اى دروغگو ، كجا فرار مىكنى » و سوى پيمبر حمله برد و پيمبر از گريبان زره ضربتى به او زد كه زخمى ناچيز برداشت و بيفتاد و چون گاو خرخر مىكرد . قرشيان او را بردند و گفتند : « تو كه زخم ندارى از چه مىنالى ؟ » ابى گفت : « مگر نگفته ترا ميكشم اگر به همه ربيعه و مضر گفته بود آنها را مىكشت » و يك روز بگذشت كه از آن زخم بمرد . و چون شايع شد كه پيمبر خدا كشته شده بعضى از آنها كه روى صخره بودند گفتند : « اى كاش يكى را پيش عبد الله بن ابى مىفرستاديم كه براى ما از ابو سفيان امان بگيرد ، اى مردم محمد كشته شد ، پيش از آنكه قومتان بيايند و شما را بكشند سوى آنها برويد » انس بن نضر گفت : « اى قوم اگر محمد كشته شده باشد خداى محمد كه كشته نشده در راه دينى كه محمد جنگ مىكرد بجنگيد ، خدايا من از آنچه اينان مىگويند پوزش مىخواهم و از سخنان آنها سخت بيزارم » آنگاه با شمشير حمله كرد و بجنگيد تا كشته شد . و پيمبر برفت و مردم را مىخواند تا پيش مردم صخره رسيد و چون او را بديدند يكيشان تيرى در كمان نهاد كه او را بزند و او گفت : « من پيمبر خدا هستم » و چون پيمبر را زنده ديدند خوشدل شدند و پيمبر خوشدل شد كه ياران باقيمانده از او دفاع مىكنند . و چون ياران صخره به دور پيمبر فراهم شدند غمشان برفت ، و از فتحى كه