محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1032
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از دستشان رفته بود سخن آوردند و خداى عز و جل دربارهء آنها كه گفته بودند محمد كشته شد پيش قوم خودتان بازگرديد فرمود : « * ( وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ من قَبْلِه الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ من يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْه فَلَنْ يَضُرَّ الله شَيْئاً وَسَيَجْزِي الله الشَّاكِرِينَ 3 : 144 ) * [ 1 ] » يعنى : محمد جز فرستاده اى نيست كه پيش از او فرستادگان درگذشتهاند آيا اگر بميرد يا كشته شود ، عقبگرد مىكنيد و هر كه عقبگرد كند ضررى به خدا نمىزند و خدا سپاسداران را پاداش خواهد داد . و ابو سفيان بيامد و بالا رفت تا بر آنها مشرف شد و چون او را بديدند گفتگوى خويش را فراموش كردند و به ابو سفيان پرداختند و پيمبر گفت : « نبايد بالاتر از ما باشند ، خدايا اگر اين گروه كشته شوند كس ترا پرستش نكند » و ياران خود را بفرستاد كه او و همراهانش را با سنگ بزدند تا پايين رفتند . ابو سفيان گفت : « اكنون هبل بالا گرفت ، حنظله اى به حنظله اى و روزى در مقابل روز بدر » و اين سخن از آن رو مىگفت كه حنظلة بن راهب را كشته بودند و او جنب بود و فرشتگان وى را غسل دادند و حنظلة بن ابو سفيان به روز بدر كشته شده بود . آنگاه ابو سفيان گفت : « ما عزى داريم و شما عزى نداريد . » پيمبر به عمر گفت : بگو : « خدا مولاى ماست و شما مولى نداريد . » ابو سفيان گفت : « آيا محمد ميان شماست . بعض كشتگان شما را اعضاء بريدند كه من نگفته بودم و منع نيز نكردم ، از آن خرسند نشدم و بدم نيامد . » و خدا عز و جل بالا رفتن ابو سفيان را ياد كرد و فرمود : « * ( فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا ما أَصابَكُمْ 3 : 153 ) * [ 2 ] »
--> [ 1 ] آل عمران : 144 [ 2 ] آل عمران : 152