محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1029

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تير زد ؟ » گفت : « آنكه تير مىزد گفت : بگير كه من ابن افلحم » سلافه گفت : « آسوده باش » و نذر كرد كه اگر سر عاصم به دست وى افتد در آن شراب بنوشيد . عاصم نيز نذر كرده بود كه هرگز دست به مشركى نزند . محمد بن اسحاق گويد : انس بن نضر عموى انس بن مالك عمر بن خطاب و طلحة بن عبيد الله را ديد كه با گروهى از مهاجر و انصار نشسته بودند و دست روى دست نهاده بودند و گفت : « چرا نشسته‌ايد ؟ » گفتند : « محمد پيمبر خدا كشته شد » گفت : « پس از وى با زندگى چه مىكنيد ، برخيزيد و مانند پيمبر خدا بميريد » و سوى دشمن رفت و بجنگيد تا كشته شد ، و انس بن مالك نام از او گرفت . انس بن مالك گويد : « آن روز انس بن نضر هفتاد زخم و ضربت خورده بود و خواهرش او را از انگشتانش شناخت . » محمد بن اسحاق گويد : « اول كسى كه پس از هزيمت مسلمانان و شيوع قتل پيمبر خدا او را شناخت كعب بن مالك بود كه مىگفت : چشمان وى را ديدم كه در زير جعفر مىدرخشيد و فرياد زدم : اى مسلمانان بشارت ، اينك پيمبر خدا ، و پيمبر به من اشاره كرد كه خاموش باشم . » و چون مسلمانان پيمبر را بشناختند ، او را به راه انداختند كه سوى دره رفت و على بن ابى طالب و ابو بكر بن ابى قحافه و عمر بن خطاب و طلحة بن عبيد الله و زبير بن عوام و حارث بن صمه با جمعى از مسلمانان همراه وى بودند ، و چون پيمبر به طرف دره مىرفت ابى بن خلف در رسيد و مىگفت : « محمد كجاست نجات نيابم اگر نجات يابد » مسلمانان گفتند : « اى پيمبر خدا ، يكى از ما به مقابلهء او رود ؟ » پيمبر گفت : « بگذاريد بيايد »