محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1027

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : « در اين وقت بانگى برآمد كه شمشيرى جز ذو الفقار نيست و جوانمردى جز على نيست » ابو جعفر گويد : « وقتى از پشت سر به مسلمانان حمله شد عقب نشستند و مشركان از آنها بكشتند و چون بليه در مسلمانان افتاد سه قسمت بودند : قسمتى كشته شدند و قسمتى زخمى شدند و قسمتى هزيمت شدند و چنان فرو مانده بودند كه نمىدانستند چه كنند . دندان پيمبر آسيب ديد و لب وى بدريد و صورت و پيشانيش زخمدار شد و ابن قميئه با شمشير به پهلوى او زد و عتبة بن ابى وقاص او را زخم زده بود . » انس بن مالك گويد : چون روز احد دندان پيمبر بشكست و زخمدار شد و خون بر چهره اش روان بود آن را به دست مىماليد و مىگفت : « قومى كه صورت پيمبر خويش را خونين كرده‌اند چگونه رستگار مىشوند ؟ » و به آنها نفرين مىكرد و خداوند فرمود : « اين كار به دست تو نيست . » ابو جعفر گويد : وقتى دشمن پيمبر را در ميان گرفت گفت : « كيست كه جانبازى كند ؟ » و زياد بن سكن و به قولى عمارة بن زياد بن سكن با پنج كس از انصار بيامدند و در مقابل پيمبر خدا بجنگيدند تا يكايك كشته شدند و آخرشان زياد يا عمار بن زياد از بسيارى زخم از پاى درآمد ، آنگاه جمعى از مسلمانان بيامدند و دشمن را از او براندند . و پيمبر گفت : « او را نزديك من آريد . » و چون وى را نزديك پيمبر آوردند پاى خويش را بالش وى كرد و در حالى جان داد كه چهره اش بر پاى پيمبر خداى بود . در اين هنگام ابو دجانه خويشتن را سپر پيمبر كرد كه روى او خم شده بود و تيرها به پشت وى مىخورد و تير بسيار بر پشتش جمع شد . سعد بن ابى وقاص در مقابل پيمبر تير به دشمن مىزد . گويد : پيمبر تير به من مىداد و مىگفت : « بينداز پدر و مادرم فدايت . » و گاه مىشد تيرى به من مىداد كه پيكان نداشت و مىگفت : « بينداز »