محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1026

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ظفر خويش را نازل فرمود و به وعدهء خويش وفا كرد و دشمن را با شمشير بزدند و از جاى براندند و هزيمت در آنها افتاد . زبير گويد : « من خادمان هند دختر عتبه و ياران او را مىديدم كه شتابان مىرفتند و گرفتنشان آسان بود ، و همين كه دشمن را از اردوگاهش برانديم تيراندازان آهنگ آنجا كردند كه غارت كنند و پشت سر ما را براى سواران دشمن خالى كردند و از آنجا به ما حمله كردند و يكى بانگ زد كه محمد كشته شد و ما متفرق شديم و دشمن حمله آورد و پيش از آن پرچمداران را چندان كشته بوديم كه هيچكس به پرچم نزديك نمىشد . » محمد بن اسحاق گويد : پرچم به خاك افتاده بود تا عمره دختر علقمهء حارثى آن را بگرفت و قرشيان پرچم را برافراشتند و به دور آن فراهم آمدند ، و پرچم به دست صواب غلام حبشى ابى طلحه بود و آخرين كس بود كه آن را برافراشت و بجنگيد تا دستش قطع شد و روى پرچم افتاد و آن را با سينه و گردن خود بالا نگهداشت تا كشته شد و مىگفت : « خدايا آيا كار خويش را به سر بردم . » ابو كريب گويد : وقتى على بن ابى طالب پرچمداران را بكشت ، پيمبر گروهى از مشركان قريش را بديد و به على گفت : « به آنها حمله كن » و على حمله برد و آنها را پراكنده كرد و عمرو بن عبد الله جمحى را بكشت . گويد : پس از آن پيمبر گروه ديگرى از مشركان قريش را بديد و به على گفت : « به آنها حمله كن » و على حمله برد و جمع آنها را متفرق كرد و شيبة بن مالك را كه از قبيلهء بنى عامر بن لوى بود بكشت و جبريل گفت : « اى پيمبر خدا از خود گذشتگى اينست » پيمبر گفت : « او از من است و من از اويم . » جبريل گفت : « من نيز از شمايم »