محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1025

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بنى ضبيعه بود و از پيمبر جدايى گرفته بود و سوى مكه رفته بود و پنجاه نوجوان از قبيلهء اوس با وى بود كه يكيشان عثمان بن حنيف بود و به قولى پانزده كس همراه داشت و به قرشيان وعده داده بود كه اگر با محمد رو به رو شود ، هيچكس از انصار مخالفت وى نكند . گويد : « و چون دو گروه رو به رو شدند ، ابو عامر با حبشيان و غلامان مكه پيش آمد و بانگ زد كه اى گروه اوسيان من ابو عامرم » اوسيان گفتند : « اى فاسق ، خدا هيچكس را به تو خوشدل نكند . » و چنان بود كه ابو عامر را در جاهليت راهب لقب داده بود ولى پيمبر او را فاسق ناميد . و چون ابو عامر جواب اوسيان را شنيد ، گفت : « قوم من پس از من دچار شرى شده‌اند . » آنگاه جنگى سخت كرد و پس از آن كسان را با سنگ بزد . گويند : روز پيش از جنگ ابو سفيان مردم بنى عبد الدار را كه پرچمداران قريش بودند به جنگ ترغيب كرد و گفت : « اى بنى عبد الدار ، شما روز بدر پرچمدار ما بوديد و چنان شد كه ديديد كه مردم چشم به پرچم دارند و اگر پس رود پس روند ، يا پرچم را چنان كه بايد نگهداريد يا آن را به ما دهيد تا چنان كه بايد ببريم . » بنى عبد الداريان قصد او كردند و تهديد كردند و گفتند : « ما پرچم خويش را به تو دهيم ؟ فردا كه رو به رو شديم خواهى ديد كه چه مىكنيم . » و ابو سفيان همين را مىخواست . و چون دو گروه رو به رو شدند هند دختر عتبه با زنانى كه همراه وى بودند به پا خاستند و دف بگرفتند و پشت سر مردان مىزدند و اشعارى در ترغيب و تحريك آنها به جنگ مىخواندند . و كسان بجنگيدند تا تنور جنگ گرم شد و ابو دجانه بجنگيد و با حمزة بن عبد المطلب و على بن ابى طالب و تنى چند از مسلمانان به قلب دشمن زدند و خداوند