محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1020
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنگاه سعد بن زيد اشهلى با كمان بزد و سر او را بشكست . پس از آن پيمبر برفت تا به درهء احد فرود آمد و در كنار دره و دامنهء كوه جاى گرفت كه اردوى وى پشت به كوه داشت و گفت : « كس جنگ آغاز نكند تا فرمان جنگ دهيم » قرشيان اسبان خويش را در كشتزارهاى مسلمانان رها كرده بودند و يكى از آنها گفت : « كشت بنى قيله را بچراند و جنگ نكنيم ! » آنگاه پيمبر كسان خويش را آرايش جنگ داد قرشيان نيز آرايش گرفتند ، جمعشان سه هزار كس بود و دويست اسب داشتند كه برد و طرف سپاه بود . خالد ابن وليد را بر ميمنه نهادند و عكرمه پسر ابو جهل را بر ميسره جاى دادند . پيمبر عبد الله بن رواحه را سالار تيراندازان كرد و او لباسى سپيد به تن داشت و تيراندازان پنجاه كس بودند و به عبد الله گفت : « با تير سواران را برانيد كه از پشت سر به ما حمله نكنند ، جنگ به نفع يا به ضرر ما باشد تو به جاى خويش باش كه از اينجا به ما حمله نيارند » گويند : پيمبر دو زره پوشيده بود . براء گويد : وقتى به روز احد پيمبر با مشركان رو به رو شد كسانى را در مقابل تيراندازان دشمن گماشت و عبد الله بن جبير را سالارشان كرد و گفت : « اگر ديديد بر دشمن غلبه يافتيم جايتان را رها نكنيد و اگر ديديد دشمن بر ما غلبه يافت به يارى ما نياييد . » و چون دو گروه رو به رو شدند هزيمت در مشركان افتاد تا آنجا كه زنان پوشش ساقهاى خويش را بالا بردند و خلخالهايشان نمايان شد و تيراندازان همى گفتند : « غنيمت ! غنيمت » عبد الله بن جبير گفت : « آرام باشيد ، مگر ياد نداريد كه پيمبر چه گفت » اما آنها گوش ندادند و برفتند و چون دشمن بيامد آنها به خود مشغول بودند و هفتاد