محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1003
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خبر كعب ابن اشرف ابو جعفر گويد : « در اين سال پيمبر كسانى را براى كشتن كعب بن اشرف فرستاد . » به گفته واقدى حادثه در ربيع الاول همين سال بود . ابن اسحاق گويد : « قصهء ابن اشرف چنان بود كه وقتى قرشيان در بدر كشته شدند و زيد بن حارثه و عبد الله بن رواحه سوى مدينه آمدند كه پيمبر آنها را فرستاده بود تا مژدهء فتح و قتل مشركان را به مسلمانان آنجا برسانند ، كعب بن اشرف كه از مردم قبيله طى بود و مادرش از يهودان بنى نضير بود وقتى اين خبر بشنيد گفت : « واى ، راست مىگويند ؟ محمد كسانى را كه اين دو مرد مىگويند كشته است . اينان اشراف عرب و ملوك كسان بودند ، به خدا اگر محمد آنها را كشته باشد مرگ براى ما بهتر از زندگانى است . » و چون دشمن خدا از صحت خبر يقين كرد ، سوى مكه رفت و به نزد مطلب ابن ابى وداعه سهيم منزل گرفت ، و مطلب او را گرامى داشت و كعب به تحريك بر ضد پيمبر خداى پرداخت و شعر مىسرود و بر كشتگان به چاه افتادهء قريش مىگريست . پس از آن به مدينه بازگشت و در اشعار خويش از زنان مسلمان ياد كرد و موجب آزار آنها شد ، و پيمبر گفت : « كى شر ابن اشرف را كوتاه مىكند ؟ » محمد بن مسلمه گفت : « اى پيمبر خداى ! من اين كار مىكنم و او را مىكشم . » پيمبر گفت : « بكن » و چون محمد بن مسلمه از پيش پيمبر بازگشت سه روز جز اندكى كه رمق او را حفظ كند نخورد و ننوشيد ، و اين را به پيمبر گفتند كه او را بخواند و گفت : « چرا از خوردن و نوشيدن بازمانده اى ؟ »