محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1001
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مدينه فرستاد كه تا حدود عريض برفتند و چند نخل كوچك را بسوزانيدند و يكى از انصار را كه با هم پيمان خويش در كشتزار بود بكشتند و بازگشتند . و كسان خبر بمدينه آوردند و پيمبر به تعقيبشان تا قرقرة الكدر رفت و از آنجا بازگشت و به ابو سفيان و ياران وى دست نيافت ، و توشه هاى قرشيان كه در كشتزار رها كرده بودند تا سبكبار شوند و آسان بگريزند به دست مسلمانان افتاد . و چون پيمبر با مسلمانان بازمىگشت از او پرسيدند : « اميد دارى ثواب غزايى داشته باشيم ؟ » پيمبر گفت : « آرى » و هنگامى كه ابو سفيان براى حركت از مكه سوى مدينه آماده مىشد در ترغيب قرشيان اشعارى بدين مضمون گفت : « به يثرب و جماعتشان حمله كنيد » « كه هر چه فراهم آوردهاند غنيمت شما شود » « اگر به روز چاه آنها ظفر يافتند » « پس از آن نوبت شماست » « قسم خوردهام كه نزديك زنان نشوم » « و آب به سر و تن نزنم » « تا قبايل اوس و خزرج را نابود كنيد » « كه دل از غم مشتعل است » ولى به گفتهء واقدى غزوهء سويق در ذى قعدهء سال دوم هجرت بود . گويد : « پيمبر با دويست كس از مهاجر و انصار برون شد . » و حكايت وى همانند ابن اسحاق است ، جز اينكه گويد : « ابو سفيان در عريض به سعيد بن عمرو و مزدور وى برخورد و هر دو را بكشت و چند خانه و مقدارى كاه را كه آنجا بود بسوخت و پنداشت كه قسم وى راست شده و خبر به پيمبر رسيد و مردم را بخواند