محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

807

تاريخ الطبرى ( فارسي )

محترمترى و پدرت بزرگتر از پدر او بود ، تو پسر كلاب بن مرة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانهء قرشى هستى و قوم تو به مكه نزديك خانهء محرم خداى و اطراف آن جاى دارند . » و قصى مصمم شد پيش قوم خود رود كه غربت سرزمين قضاعه را خوش نداشت . ولى مادرش گفت : « پسر جان ، شتاب مكن تا ماه حرام درآيد و با حج - گزاران عرب به روى كه بيم دارم گزندى به تو رسد . » و قصى بماند تا ماه حرام بيامد و حجگزاران قضاعه برون شدند و با آنها برفت تا به مكه رسيد ، و چون از مراسم حج فراغت يافت آنجا بماند و مردى دلير و و الا نسب بود و حبى دختر حليل بن حبشيه خزاعى را به زنى خواست و بگرفت و چنان كه گويند حليل در آن هنگام عهده دار امور كعبه بود . به گفتهء ابن اسحاق قصى با حليل ببود تا عبد الدار و عبد مناف و عبد العزى و عبد قصى پسران وى تولد يافتند و چون فرزندان وى بسيار شدند و مالش فراوان شد و شرف بزرگ يافت ، حليل بن حبشيه بمرد و قصى كه خويشتن را به كار كعبه و مكه از خزاعه سزاوارتر مىدانست كه قرشيان فرزندان ابراهيم بن اسماعيل بودند ، با مردان قريش و بنى كنانه سخن كرد كه خزاعه و بنى بكر را از مكه برون كنند و چون سخن وى را پذيرفتند و پيمان نهادند به برادر مادرى خود رزاح بن ربيعة بن حرام كه در ديار قضاعه بود نوشت و از او كمك خواست و رزاح ، مردم قضاعه را به يارى برادر خويش خواند و آنها نيز دعوت وى را اجابت كردند . ولى در حديث هشام هست كه قصى به نزد برادر خويش زهره آمد و طولى نكشيد كه سالارى قوم يافت و قوم خزاعه در مكه از بنى نضر بيشتر بودند و قصى از رزاح نابرادرى خويش كمك خواست ، و او سه برادر ناتنى داشت و با برادران ديگر و مردم قضاعه كه دعوت وى را پذيرفته بودند بيامد و قوم بنى نضر نيز با قصى بودند و خزاعه را از مكه برون كردند و قصى ، حبى دختر حليل بن حبشيه را كه از مردم خزاعه