محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
985
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو العاص گفت : « خدا نكند من از زن خويش جدا شوم و به جاى زنم زنى از قريش نميخواهم . » و پيمبر داماد خويش را به خوبى مىستود . پس از آن سوى فاسق بن فاسق عتبة بن ابو لهب رفتند و گفتند : « دختر محمد را طلاق بده و ما هر كس از قريش را خواهى به زنى تو دهيم . » عتبه گفت : « اگر دختر ابان بن سعيد بن عاص يا دختر سعيد بن عاص را به من دهيد از زنم جدا مىشوم . » بدينسان دختر سعيد بن عاص را به دو دادند و از دختر پيمبر كه هنوز به خانه دشمن خدا نرفته بود جدا شد و خدا كه كرامت دختر پيمبر و ذلت عتبه مىخواست ميانشان جدايى آورد و دختر پيمبر زن عثمان بن عفان شد . و چنان بود كه پيمبر در مكه اختيارى نداشت و حلال و حرام نمىكرد و اسلام ميان زينب دختر پيمبر كه مسلمان بود و ابى العاص بن ربيع جدايى آورده بود ولى پيمبر نمىتوانست آنها را جدا كند و زينب بر مسلمانى خويش با ابو العاص مشرك ببود تا پيمبر هجرت كرد . و چون قرشيان سوى بدر رفتند ابو العاص بن ربيع نيز با آنها بود و به روز بدر اسير شد و در مدينه پيش پيمبر بود . عايشه گويد : « وقتى مكيان فديهء اسيران را فرستادند زينب دختر پيمبر خدا نيز فديهء ابو العاص بن ربيع را فرستاد كه مالى بود و گردن بندى كه خديجه هنگام وفات به دو داده بود . » گويد : و چون پيمبر گردن بند را بديد سخت رقت كرد و گفت : « اگر خواهيد اسير وى را آزاد كنيد و مالش را پس بدهيد . » گفتند : « چنين باشد . » و ابو العاص را آزاد كردند و مال زينب را پس دادند . پيمبر از ابو العاص خواسته بود يا او وعده داده بود كه زينب را رها كند ، يا