محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

959

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابن هشام و امية بن خلف و فلان و فلان ( و نام كسانى را كه به روز بدر كشته شدند ياد كرد ) كشته شدند آنگاه ضربتى بر گردن شتر خويش زد و آن را در اردو رها كرد و خيمه اى نماند كه چيزى از خون شتر بدان نرسيد . » گويد : و خبر به ابو جهل رسيد و گفت : « اين نيز پيمبر ديگرى از بنى عبد المطلب است كه فردا بداند كه وقتى رو به رو شديم مقتول كيست . » و چون ابو سفيان كاروان را از خطر جسته ديد كس پيش قرشيان فرستاد كه شما براى حمايت كاروان و مردان و اموال خويش برون شده‌ايد بازگرديد كه خدا آن را نجات داد . اما ابو جهل گفت : « به خدا باز نگرديم تا به بدر برسيم و سه روز آنجا بمانيم و شتر بكشيم و غذا بدهيم و شراب بنوشانيم و كنيزكان دف بزنند و عربان بشنوند و مهابت ما را به دل گيرند ، برويم ! » بدر جايى بود كه هر سال عربان بازارى آنجا به پا مىكردند . اخنس بن شريق هم پيمان بنى زهره در جحفه به آنها گفت : « اى بنى زهره خدا اموال شما را نجات داد و يار شما مخرمة بن نوفل نيز نجات يافت ، شما آمده بوديد كه او و مالش را حفظ كنيد ، گناه اين ترس را به گردن من نهيد و باز گرديد و به سخن ابو جهل گوش مدهيد . » و زهريان بازگشتند و هيچكس از آنها در بدر حاضر نبود كه قوم از اخنس اطاعت مىكردند . از همه تيره هاى قريش كسانى ببدر آمده بودند به جز بنى عدى بن كعب كه كس از آنها نيامده بود بنى زهره نيز با اخنس بن شريق بازگشتند و از اين دو قبيله كس در بدر نبود . آنگاه قرشيان به راه افتادند و چنان شد كه ميان طالب بن ابى طالب كه همراه قوم بود و بعضى از قرشيان گفتگويى رفت و گفتند : « به خدا اى بنى هاشميان اگر چه با ما آمده‌ايد اما دانيم كه دل شما با محمد است » و طالب نيز سوى مكه