محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

960

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بازگشت . ابو جعفر گويد : به گفتهء ابن كلبى طالب بن ابى طالب با مشركان به بدر آمد و نابدلخواه آمده بود و او را در ميان كشتگان يا اسيران نيافتند و پيش كسان خود نيز بازنگشت . ابن اسحاق گويد : قرشيان برفتند تا نزديك بدر فرود آمدند و خدا بارانى فرستاد و زمين كه سست بود ترشد و پيمبر و ياران او از رفتن باز نماندند ولى جاى قرشيان چنان شد كه از رفتن بماندند و پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم زودتر از آنها به آب رسيد و بر لب بزرگترين چاه بدر فرود آمد . گويد : حباب بن منذر بن جموح گفت : « اى پيمبر خداى ! خداى ترا در اين جاى فرود آورد كه نبايد جلوتر يا عقبتر رفت ، ياراى است و جنگ و خدعه . » پيمبر فرمود : « راى است و جنگ و خدعه . » حباب گفت : « اى پيمبر خداى ، اينجا نبايد ماند ، مردم را بر سر چاهى كه به قرشيان نزديكتر است فرود آر و چاههاى ديگر را كور كنند و بر سر آن چاه حوضى بساز و پر از آب كن . با آنها جنگ مىكنيم و ما آب داريم و آنها ندارند . » پيمبر خداى گفت : « راى درست اينست . » و با كسان برفت تا به چاه نزديك قرشيان رسيد و آنجا فرود آمد و بفرمود تا چاهها را كور كردند و حوضى بر آن چاه بساختند و از آب پر كردند و ظرف در آن انداختند . » گويد : سعد بن معاذ گفت : « اى پيمبر خداى سايبانى از شاخهء درختان براى تو بسازيم كه آنجا باشى و مركبهاى تو آماده باشد و به مقابلهء دشمن رويم اگر خدا ما را فيروزى داد و بر دشمن چيره شديم كه به مقصود رسيده‌ايم و اگر كار صورت ديگر داشت بر مركب خويش نشينى و به آن گروه از قوم ما كه به جا مانده‌اند ملحق شوى كه بسيار كسان به جاى مانده‌اند كه مانند ما دوستدار تواند و اگر گمان مىبردند كه جنگى هست به جاى نمىماندند ، آنها به حمايت تو برخيزند