محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

957

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عوام و سعد بن ابى وقاص را با چند تن ديگر از ياران خويش را به جستجوى خبر سوى چاه بدر فرستاد ، و چنان كه در روايت ابن اسحاق هست به آبگيران قريش برخوردند كه اسلم ، غلام بنى الحجاج ، و عريض ابو يسار ، غلام بنى العاص ، جزو آنها بودند و هر دو را پيش پيمبر آوردند . پيمبر به نماز بود ، و از آنها پرسش كردند و دو غلام گفتند : « ما آبگيران قريشيم ، ما را فرستاده‌اند كه براى آنها آب ببريم . » قوم خبر آنها را خوش نداشتند و اميد داشتند كه از كاروان ابو سفيان باشند و آنها را زدند تا گفتند : « ما از كاروان ابو سفيانيم و دست بداشتند . » پيمبر ركوع كرد و دو سجده به جا آورد و سلام نماز ادا كرد و گفت : « وقتى راست گويند مىزنيدشان و وقتى دروغ گويند دست از آنها مىداريد ، به خدا آنها از آن قريشند . » سپس گفت : « به من بگوييد قرشيان كجا هستند ؟ » دو غلام پاسخ دادند : « پشت اين تپه‌اند . » پيمبر گفت : « قرشيان چقدرند ؟ » گفتند : « خيلى زيادند . » پيمبر گفت : « شمارشان چند است ؟ » گفتند : « ندانيم . » پيمبر گفت : « هر روز چند شتر مىكشند ؟ » گفتند : « ندانيم . » پيمبر گفت : « هر روز چند شتر مىكشند ؟ » گفتند : « يك روز نه شتر و يك روز ده شتر . » پيمبر گفت : « ما بين نهصد و هزارند . » پس از آن پرسيد : « از اشراف قريش كى با آنهاست ؟ » گفتند : « عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و ابو البخترى ابن هشام و حكيم بن حزام و نوفل بن خويلد و حارث بن عامر بن نوفل و طعيمة بن عدى و نضر بن حارث