محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

949

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : پيمبر خداى به من گفت : « از حمزه بپرس سوار شتر سرخ كيست و چه مىگويد ؟ » و اين سخن از آن رو گفت كه حمزه از همه به گروه مشركان نزديكتر بود . آنگاه پيمبر گفت : « اگر در ميان قوم كسى طرفدار خير باشد همين سوار شتر سرخ است . » و حمزه بيامد و گفت : « وى عتبة بن ربيعه است كه مخالف جنگ است و مىگويد : اينان گروهى از جان گذشته‌اند كه آسان بر آنها دست نمىيابيد اى قوم گناه را به گردن من بار كنيد و بگوييد عتبة بن ربيعه بترسيد و مىدانيد كه من از شما ترسوتر نيستم . » گويد : و ابو جهل اين بشنيد و گفت : « چرا اين سخن مىگويى به خدا اگر كسى جز تو چنين مىگفت سزايش را مىدادم ، حقا كه سينه و شكمت از ترس مالا مال شده است . » عتبه گفت : « عيب من مىگويى تو كه نشيمنت را زرد كرده اى ، امروز خواهى دانست كه كدام يك از ما ترسوتر است . » گويد : و عتبة بن ربيعه و برادرش شيبة بن ربيعه و پسرش وليد از روى حميت به ميدان آمدند و هماورد خواستند و شش تن از جوانان انصار سوى آنها شدند و عتبه گفت : « ما اينها را نمىخواهيم ، بايد عموزادگان ما بنى عبد المطلب به جنگ ما بيايند . » پيمبر گفت : على و حمزه و عبيدة بن حارث برخيزيد و خدا عتبه بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و وليد بن عتبه را بكشت و عبيدة بن حارث زخمدار شد و هفتاد كس از آنها را بكشتيم و هفتاد اسير گرفتيم . گويد : و يكى از انصار عباس بن عبد المطلب را كه اسير كرده بود پيش پيمبر آورد ، عباس گفت : « اى پيمبر به خدا اين شخص مرا اسير نكرد بلكه مردى دلير و نكو روى بود كه بر اسبى ابلق سوار بود و او را ميان جماعت نمىبينم »