محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

948

تاريخ الطبرى ( فارسي )

* ( بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ 8 : 47 ) * [ 1 ] » يعنى : آن كسان كه براى خودنمايى و رياى مردم از ديار خويش برون شده‌اند و از راه خدا باز مىدارند و خدا به اعمالى كه مىكنند احاطه دارد . « و چون با پيمبر مقابل شدند خدا پيمبر خويش را ظفر داد و سران كفر را زبون كرد و دل مسلمانان را خنك كرد . » از على عليه السلام روايت كرده‌اند كه چون به مدينه آمديم از ميوه هاى آن بخورديم و به ما نساخت و بيمار شديم و پيمبر از بدر خبر مىگرفت و چون خبر آمد كه مشركان پيش آمدند پيمبر سوى بدر روان شد و بدر چاهى بود و در آنجا دو مرد يافتيم كه يكى قرشى بود و ديگرى غلام عقبة بن ابى معيط بود ، و قرشى بگريخت ولى غلام عقبه را بگرفتيم و از او مىپرسيديم : « شمار قوم چند است ؟ » مىگفت : « بسيارند و بسيار نيرومندند . » و چون چنين مىگفت مسلمانان او را مىزدند ، پس از او پيش پيمبر خدا برديم و او كوشيد بداند كه شمار قوم چند است ، اما غلام نگفت . سپس پيمبر خدا پرسيد : « هر روز چند شتر مىكشند ؟ » گفت : « ده شتر . » پيمبر گفت : « شمارشان هزار است . » و شبانگاه بارانى زد و زير درختان و سپرها پناه برديم و پيمبر همچنان به دعا بود و مىگفت : « خدايا اگر اين گروه هلاك شود كس در زمين پرستش تو نكند . » و صبحگاهان نداى نماز داد و مردم از زير درختان و سپرها بيامدند و پيمبر با ما نماز كرد و كسان را به پيكار ترغيب كرد ، آنگاه گفت : « جماعت قريش بر كناره اين كوهند و چون قرشيان نزديك شدند و ما صف بستيم يكى از آنها را ديدم كه بر شترى سرخ در ميان جمع مىرفت .

--> [ 1 ] انفال : 47