محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
945
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و پيش از رفتن ابو سفيان به شام رخ داده بود جنگ را در ميان دو طرف برانگيخت . « پس از آن ابو سفيان با كاروان قريش از شام بيامد و عبورشان از ساحل دريا بود و چون پيمبر اين بشنيد با ياران خود از مال كاروان و تعداد كم مردان آن سخن گفت و برون شدند و به طلب ابو سفيان و كاروان وى بودند و آن را غنيمت خويش مىدانستند و گمان نمىبردند وقتى به آنها مىرسد جنگى سخت رخ دهد ، و خداى در همين باب فرمود : و دوست داشتيد كه گروه ضعيفتر از آن شما باشد . « و چون ابو سفيان شنيد كه ياران پيمبر خداى راه بر او گرفتهاند كس سوى قرشيان فرستاد كه محمد و ياران وى راه شما را گرفتهاند تجارت خويش را حفظ كنيد . » و چون قرشيان خبر يافتند ، مكيان به جنبش آمدند از آن رو كه همه تيره هاى بنى لوى در كاروان ابو سفيان شركت داشتند ، و اين جنبش از بنى كعب بن لوى بود و از بنى عامر به جز از تيرهء بنى مالك بن حنبل كس نبود و پيمبر و ياران وى از حركت قرشيان خبر نداشتند تا به محل بدر رسيدند كه راه كاروانهاى قريش كه از ساحل دريا به شام مىرفت از آنجا بود و ابو سفيان از بدر بگشت كه بيم داشت در بدر متعرض او شوند و پيمبر خدا برفت تا نزديك بدر فرود آيد و زبير بن عوام را با جمعى از ياران خويش بر سر چاه بدر فرستاد و گمان نداشتند كه قرشيان به مقابله بيرون شدهاند . « و تنى چند از آبگيران قريش به نزد چاه بدر رسيدند كه غلام سياهى از بنى حجاج جزو آنها بود . و فرستادگان پيمبر كه با زبير بودند غلام سياه را بگرفتند و كسان ديگر بگريختند و غلام را به نزديك پيمبر آوردند و او به نماز ايستاده بود . « و از غلام درباره ابو سفيان و ياران وى پرسيدند و اطمينان داشتند كه وى از همراهان ابو سفيان بوده است ، ولى غلام از قرشيان و سرانشان كه برون آمده بودند سخن مىكرد و خبر راست مىگفت ، ولى آنها اين خبر را خوش نداشتند و از كاروان ابو سفيان و همراهان وى خبر مىجستند و پيمبر همچنان به نماز بود و ركوع