محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

937

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : و در همين سال پيمبر با مهاجران به تعرض كاروانهاى قريش كه سوى شام مىرفت برون شد و اين را غزوهء ذات العشيره گفتند و تا ينبع رفت . در اين سفر ابو سلمة بن عبد الاسد را در مدينه جانشين كرد و پرچمدار وى حمزة بن عبد المطلب بود . عمار ياسر گويد : من و على در غزوهء ذو العشيره با پيمبر خدا همراه بوديم و در منزلى فرود آمديم و كسانى از بنى مدلج را ديديم كه در نخلستان خود كار مىكردند و من و على گفتيم برويم ببينيم چگونه كار مىكنند ، و برفتيم و ساعتى در آنها نگريستيم كه خوابمان گرفت و سوى درختان نخل نو سال رفتيم و زير آن روى خاك بخفتيم كه پيمبر صلى الله عليه و سلم از خواب بيدارمان كرد و ما به خاك آلوده بوديم و على را با پاى خود تكان داد و گفت : « اى ابو تراب برخيز ، ميخواهى ترا از تيره روزترين مردم خبر دهم كه چون سرخموى ثمود است كه شتر را پى كرد ، همان كس كه به اينجاى تو ضربت زند » و دست به پيشانى او زد « و اين را از خون خضاب كند » و ريش او را بگرفت . در اين باب جز اين سخن نيز گفته‌اند كه در روايت محمد بن عبيد بن محاربى آمده كه به سهل بن سعد گفتند : « يكى از اميران مدينه مىخواهد كس پيش تو فرستد كه على را ناسزا گويى . » سهل گفت : « مثلا چه گويم ؟ » گفتند : « بگويى نام وى ابو تراب است » گفت : « به خدا اين نام را پيمبر خداى به دو داد . » گفتند : « چگونه بود ؟ » گفت : « على از خانه برون آمد و در سايهء مسجد بخفت ، پس از آن پيمبر به نزد فاطمه آمد و گفت : پسر عم تو كجاست ؟ » فاطمه گفت : « در مسجد خفته است »