محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

930

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داغ كرد . از عاصم بن عمرو بن قتاده انصارى روايت كرده‌اند كه وقتى ابو امامه ، اسعد - بن زراره ، بمرد مردم بنى نجار كه ابو امامه نقيبشان بود پيش پيمبر خدا آمدند و گفتند : « اى پيمبر اين مرد به نزد ما چنان بود كه دانى ، يكى را به جاى او برگمار كه عهده - دار كار وى باشد . » پيمبر به آنها گفت : « شما خالگان منيد و من از شمايم و نقيب شما هستم . » گويد : « پيمبر نمىخواست در كار نقيبى يكى از آنها را بر ديگرى مرجح شمارد ، و از فضيلتها كه بنى نجار براى خويش مىشمردند اين بود كه نقيبشان پيمبر بود . » در همين سال ابو احيحه در طايفه بمرد كه آنجا ملكى داشت ، و وليد بن مغيره و عاص بن وايل سهمى نيز در مكه بمردند . و نيز در همين سال پيمبر با عايشه زفاف كرد و اين در ماه ذى قعده هشت ماه پس از آمدن مدينه بود . و به قولى در ماه شوال هفت ماه پس از آمدن وى بود ، ازدواج با عايشه سه سال پيش از هجرت و پس از وفات خديجه در مكه انجام شده بود و عايشه در آن وقت شش ساله و به قولى هفت ساله بود . گويند : عبد الله بن صفوان و يكى ديگر از قريش پيش عايشه رفتند و عايشه به آن قرشى گفت : « فلانى حديث حفصه را شنيده اى ؟ » گفت : « آرى » عبد الله بن صفوان پرسيد : « حديث چيست ؟ » عايشه گفت : « دربارهء نه مزيت است كه در من هست كه در هيچ يك از زنان به جز مريم دختر عمران نبود به خدا اين را براى تفاخر به ديگر زنان پيمبر نمىگويم . » عبد الله بن صفوان گفت : « نه مزيت چيست ؟ »