محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
905
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پاپوشى همانند پاپوش اين جوان قرشى داشته باشى . » و چون حارث اين سخن بشنيد پاپوش از پاى درآورد و سوى من انداخت و گفت : « آن را به پا كن » و ابو جابر گفت : « به خدا اين جوان را خشمگين كردى پاپوش او را پس بده . » گفتم : « به خدا پس نمىدهم كه فالى نكوست و اگر فال درست درآيد لباس وى از آن من مىشود . » چنين بود حديث كعب بن مالك دربارهء عقبه كه در آن حضور داشته بود . ابو جعفر گويد : « در روايت ديگر هست كه انصاريان در ماه ذى حجه در مكه با پيمبر بيعت كردند و پيمبر خداى پس از بيعت بقيهء ذىحجهء آن سال و محرم و صفر را در مكه به سر كرد و در ماه ربيع الاول سوى مدينه مهاجرت كرد و روز دوشنبه دوازدهم آن ماه به مدينه رسيد . هشام بن عروه گويد : « وقتى مهاجران حبشه بازگشتند مسلمانان فزونى گرفتند و بسيارى از انصار مدينه مسلمان شدند و اسلام در آنجا رواج گرفت و مردم مدينه به مكه پيش پيمبر مىرفتند . « و چون قرشيان چنين ديدند با مسلمانان سختى كردند ، و مىخواستند آنها را از دينشان بگردانند و محنت سخت شد ، و اين فتنهء آخرين بود كه مسلمانان به دو فتنه مبتلا شدند . فتنهء اول آن بود كه پيمبر فرمان داد سوى حبشه مهاجرت كنند ، و فتنهء دوم وقتى بود كه از حبشه باز آمدند . « و چنان شد كه هفتاد كس از سران مسلمانان مدينه به هنگام حج پيش پيمبر آمدند و با وى بيعت كردند و پيمان بستند و گفتند كه تو از مايى و ما از توييم و هر كس از ياران تو كه پيش ما آيد و خود ترا نيز مثل خودمان حمايت ميكنيم . « و قرشيان با مسلمانان خشونت كردند و پيمبر بفرمود تا ياران وى سوى مدينه