محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

903

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ويرانى شماست ، شما از منيد و من از شمايم ، با هر كه جنگ كنم و با هر كه به صلح باشيد به صلح باشم . » « آنگاه پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود : دوازده نقيب برگزينيد كه به كار قوم خويش پردازند . » و دوازده نقيب برگزيده شد ، نه تن از خزرج و سه تن از اوس . ابن اسحاق گويد : آنگاه پيمبر خدا به نقيبان گفت : « بر كار قوم خويش هستيد و مانند حواريان عيسى بن مريم ، سرپرست آنهاييد ، و من نيز سرپرست قوم خويشم . » و آنها گفتند : « چنين باشد . » عاصم بن عمرو بن قتاده گويد : وقتى قوم براى بيعت با پيمبر خداى فراهم شدند عباس بن عباده انصارى گفت : « اى مردم خزرج ، مىدانيد بيعت شما با اين مرد بر چيست ؟ » گفتند : « آرى . » گفت : « بيعت مىكنيد كه با سرخ و سياه بجنگيد ، اگر مىدانيد كه وقتى اموالتان تباه شود و اشرافتان كشته شوند ، او را رها مىكنيد ، بدانيد كه اين كار زبونى دنيا و آخرت است و اگر مىدانيد كه با وجود تباهى اموال و قتل اشراف به بيعت او وفا مىكنيد ، او را ببريد كه به خدا خير دنيا و آخرت در اين است . » قوم گفتند : « وى را با وجود تلف اموال و قتل اشراف مىبريم . » آنگاه گفتند : « اى پيمبر خدا اگر به بيعت خويش وفا كرديم چه خواهيم داشت ؟ » پيمبر گفت : « بهشت . » گفتند : « دست پيش آر . » و پيمبر دست پيش آورد و با وى بيعت كردند . » عاصم بن عمرو بن قتاده گويد : « عباس آن سخنان گفت كه پيمان پيمبر را به گردن آنها محكم كند . » ولى به گفتهء عبد الله بن ابى بكر سخنان عباس براى آن بود كه آن شب بيعت